Never Be Game Over

Never Be Game Over

تهیه شده توسط کاربر  (  )

………………………………

نکته: این مطلب حاوی اسپویل داستانی از Metal Gear Solid V: The Phantom Pain است.

بخش اول

همه چیز از اول سپتامبر 2015 آغاز شد. کمی پس از آن اتفاق، نماند کسی که آن درد را تجربه نکرده باشد؛ هنوز که هنوز است، پس از چندین ماه، نه تنها موفق به یافت مرحمی بر این درد نزدیک نشده ایم، بلکه هر روزه سوالات جدیدی ذهن ما را در رابطه با این گرفتاری، مشغول می کند. اما با این حال، این قضیه هنوز تمام نشده است! هنوز هم کسانی هستند که هر روز و هر ساعت به دنبال پاسخی برای سوالات بی پاسخ ما هستند و به سختی در تلاش اند تا به مرحمی بر درد شبح وار ما برسند.

اما، خوشبختانه یا متاسفانه، در میهن عزیزمان ایران، کمتر کسی بود که اصلا متوجه این درد و خلا بشود و حتی خود را مبتلا به آن بداند. بسیاری آن اتفاق را بدون هیچ سوالی شروع کردند و تا پایان تجربه آن پیش رفتند و هیچ دردی احساس نکردند. نمیدانم چرا، اما این بی توجهی برای من غیر قابل تحمل است. اگر می خواهید من را عقده ای صدا کنید اما می توانم به شما بگویم که اگر بدانید که تجربه چه دردی را از دست داده اید، نگاهتان نسبت به یکی از بزرگترین اتفاقات سال 2015 کاملا عوض خواهد شد.

همانطور که از توصیف آن بر می آید، بحث ما بر سر یک “درد شبح وار” است، دردی که به خاطر چیزی که شاید استحقاق داشتنش را داشتیم اما نداریم، در حال کشیدن آن هستیم، اما این درد همانند درد هجران، دردی بسیار لذت بخش برای کشیدن است.


چند خط بالا، توصیفی – شاید کمی اغراق آمیز – در رابطه با قضایای پشت پرده یکی از شاهکارهای دنیای بازی های ویدئویی، برنده عنوان بهترین بازی اکشن و ماجراجویی سال، Metal Gear Solid V: The Phantom Pain است. همانگونه که سخن رفت، متاسفانه یا خوشبختانه بسیاری از بازیبازان ایرانی از وقایعی که در پشت پرده این بازی در جریان بوده و هست خبر ندارند.

شاید دلیل عمده اش مسدود بودن منبع افشاگری های این بازی است، چرا که اصلی ترین بخش این اطلاعات از طریق یکی از بزرگترین انجمن های اینترنتی جهان منتشر شد، شبکه Reddit. بخش اصلی این اطلاعات به وسیله دو Reddit عمده یعنی Metal Gear Solid و NeverBeGameOver ( یا همان NBGO) در اختیار دنبال کنندگان ماجرا قرار گرفت.

اما، پاراگراف های ابتدایی متن گرچه گیج کننده و ادبی هستند، اما مطلب اصلی را برای شما روشن نمی کنند؛ پس بدون معطلی به سراغ شرح مفصل ماجرا می روم. ماجرای اصلی قضیه ای که در ابتدای مقاله از آن به عنوان درد یاد شد، کمی پس از عرضه TPP و به پایان رسیدن آن به وسیله بازیکنان در سراسر دنیا آغاز گردید.


اگر TPP را بازی کرده باشید، می دانید که بازی در دو بخش با عنوان های Revenge و Race جریان یافت. بخش اول بازی یعنی Revenge را می توان از نظر یکپارچگی داستان و ارائه المان های داستانی، بسیار منسجم و یک دست و به عنوان یک بازی کامل در نظر گرفت؛ چرا که در پایان آن، اصلی ترین چیزی که از پایان Ground Zeroes تا کنون به دنبال آن بودیم، همچنین یکی از آیکونیک ترین نماد های بازی یعنی جنگ با یک Metal Gear ، به بازیکن ارائه شد و این ارائه عاری از هرگونه نقصی بود.

اما، بخش دوم بازی، بیشتر از همه شامل ماموریت هایی می شد که در حقیقت، ماموریت های بخش اول بازی اما با درجه سختی ای متفاوت بودند و تعداد کمی از اپیزود های بخش 2 داستان جدیدی را به بازیکن ارائه می کرد. نا گفته نماند که حتی همان ماموریت های داستانی جدید نیز، به هیچ وجه منسجم و یکپارچه نبودند و بیشتر به سر هم بندی ای بچه گانه می ماندند. البته باید گفت که برخی از آیکونیک ترین اتفاقاتی که در تریلر های بازی دیده بودیم و برخی از مهم ترین اتفاقات بازی در همین بخش اتفاق افتاد.

اما در طی همان المان های داستانی ارائه شده، بازیباز آماج حملات خیل عظیمی از سوالات قرار گرفت که بازی در پایان به هیچ کدام از آنها پاسخ نداد؛ سوالاتی که قرار بود جواب آنها را در این بازی بیابیم. سوالاتی از قبیل اینکه چه چیزی Big Boss را از سربازی که دلش برای تک تک مردمان جهان می سوزد به آدمی تبدیل کرد که در Metal Gear و Metal Gear 2 قسم به نابودی دنیا خورده بود؟ سوالاتی که بسیاری، اختلاف میان کوجیما و کونامی را دلیل بی پاسخ ماندن آن دانستند.

اما، یک سری اتفاقات که می توان ریشه آن را در پلتفرم PC یافت، باعث شد تا بازیبازان از یافتن پاسخ های خود نا امید نشوند. گرچه اولین بارقه های امید بازیبازان، زمان عرضه Ground Zeroes بر دل های زخم خورده ما تابیده بود. پس از واکاوی فایل های Ground Zeroes مشخص گردید که پس از به اتمام رساندن بازی، یک دستور مخفی در بازی اجرا می گردد که در واقع، ارائه یک نوار به بازیکن است؛ در واقع، قسمت اول از سه قسمت یک نوار.

طبق گفته های خود کوجیما، بازی ای به نام The Portopia Serial Murder Case الهام بخش بسیاری از ایده های او بوده است. نواری که از آن صحبت شد، در واقع نواری از بازی Portopia بود. پس از واکاوی فایل های TPP نیز، مشخص گردید که با به پایان رساندن TPP نیز، قسمت دوم این نوار به بازیکن در قالب دستوراتی مخفی ارائه می شود.


اما، چه چیز خاصی در رابطه با این نوار ها وجود دارد؟ 

نکته بسیار قابل توجه در رابطه با این دو نوار، این است که کامل نیستند و در واقع باید به نوعی نوار سوم نیز بدست آید؛ همین نظریه در بین بازیکنان باعث شد تا آنها به جست و جوی بیشتر برای پیدا کردن نوار سوم بپردازند، زیرا به نوعی معتقدند که در واقع پیدا کردن نوار سوم همزمان با به پایان رسیدن واقعی TPP است.

اما، تنها وجود سه نوار از بازی نیست که حائز اهمیت است، بلکه خود بازی Portopia نیز ظاهرا در اصلی ترین المان داستان، با TPP اشتراک دارد. 

داستان بازی Portopia در رابطه با یک سری قتل سریالی است که کارآگاهی به همراه همکارش در حال بررسی و حل آن هستند. این بازی، یکی از اولین نمونه های نسبی سبک اشاره و کلیک در بازی های اینچنینی به شمار می رود. در این بازی، بازیکن در نقش کارآگاه است و باید با فرستادن دستیار خود برای تحقیق در رابطه با پرونده و در نهایت صحبت با او، به اطلاعات جدیدی در رابطه با پرونده دست یابد. اما، در پایان بازی مشخص می شود که قاتل اصلی در واقع خود دستیار کارآگاه بوده است. آشنا به نظر می رسد، اینطور نیست؟


در TPP نیز پس از به پایان رساندن اپیزود 46 مشخص می شود که Venom Snake، حداقل Big Boss واقعی نیست و همچنین این مطلب به بازکن ارائه می گردد که Ishmael همان Big Boss واقعی است. اما یادمان نرود که در ابتدای همان مرحله، بازیکن با این جمله به استقبال حقیقت “کسی که دنیا را فروخت” می رود: ” حقیقتی وجود ندارد؛ فقط برداشت ها وجود دارند.” جمله ای که در واقع و بدون هیچ گونه اغراق، تک تک چیز هایی که در بازی به ما داده شد را به کلی زیر سوال می برد!

بنابراین، Portopia و TPP از آن جهت که در پایان مشخص می گردد که حداقل یکی از کاراکتر ها، آنکه خود را معرفی کرده نیست، با هم اشتراک دارند. اما، هویت واقعی Venom تنها هویتی نیست که به مرور در بازی برملا می شود؛ دوز و کلک هایی که Huey سوار کرد و “A message from the Parasites: Eyes On Kazuhira” را فراموش نکنید! آیا واقعا Huey شیوع دوم را به راه انداخت؟ آیا حقیقتا Quiet سومین ویال تیره انگلیسی انگل دستگاه صوتی را حمل می کند؟

پس از نوار Portopia و با اندکی تاخیر، کشف دیگری نیز در فایل های بازی صورت گرفت و آن چیزی نبود جز تصویری از ابتدای بخش سوم بازی، Peace.


کشف پرده عنوان بخش سوم بازی در فایل های نسخه PC بازی، اتفاقی غیر منتظره بود که باعث شروع یکی از موثرترین انجمن های اینترنتی در پرده برداری از حقایق پشت پرده TPP کرد و این انجمن چیزی نبود جز NeverBeGameOver.

انجمن NBGO با شعار “To Unlock Chapter Three” کار خود را آغاز کرد و هنوز نیز به کار خود ادامه می دهد. بسیاری از اطلاعاتی که پس از عرضه بازی بدست آمدند، در همین انجمن و MGSForums اولین بار مطرح گردیدند. اما، کشف دیگری در فایل های بازی نیز صورت گرفت که روی روند تحقیقات، تاثیر بسیار گسترده ای داشت.

پس از واکاوی فایل صوتی ای که در پایان ماموریت 46، Venom آنرا در ضبط می گذارد، مشخص گردید که در آن فایل صوتی، یک فایل اجرایی مخفی شده است که البته برای پلتفرم Windows نبود. آن فایل، مربوط به Metal Gear (اولین Metal Gear عرضه شده ) مربوط می شد و در واقع بخشی جزئی از فایل اجرایی MSX این بازی را در خود داشت. نکته قابل توجه اینجاست که پس از عرضه چند آپدیت برای TPP، این فایل نیز تغییر کرد و می شد آنرا به عنوان یک بازی کامل در یک شبیه ساز MSX بارگذاری و بازی کرد! واکاوی فایل های دستوری بازی نیز برخی از جوانب مخفی بازی را که حداقل 3 تای آنها بعدا اتفاق افتادند را روشن کرد.

اولین چیز، این بود که با بررسی دستور های بازی، مشخص شد که در بازی، راهی برای بازگرداندن Quiet، بدون ماد و در خود بازی وجود دارد؛ چیزی که کمی بعد و با عرضه یک پچ، روش اجرای آن مشخص شد: هفت بار مرحله Cloaked In Silence را به پایان برسانید. در ابتدای بار هفتم، تگ مرحله از Replay به Reunion تغییر خواهد کرد و در پایان، Quiet مجددا به نیرو های شما می پیوندد. اما، مگر فرضا Quiet به گفته خودش، به تیره انگلیسی دستگاه تکلم آلوده نیست و آیا او در پایان اپیزود 45 به انگلیسی به Venom درد دل نکرد؟ پس اگر او به انگل انگلیسی آلوده است، چگونه زنده مانده است؟؟؟


دومین و سومین اتفاق دو کات سین در بازی بودند با نام های Nuclear Disarmament و Nuclear Profilteration. در واقع، این دو کات سین، اصلی ترین امید تئوریسین های NBGO برای رسیدن به پایان حقیقی بازی هستند؛ چرا که باز هم بر اساس واکاوی های فایل های دستوری بازی، پس از کات سین Nuclear Disarmament، دستوری در بازی اجرا می شود که پایانی از TPP و Ground Zeroes را در بازی به نمایش خواهد گذاشت و شاید، باعث باز شدن بخش سوم بازی شود.

پیدا شدن این دو کات سین، به تنهایی کافی نبود، زیرا راه حلی برای دسترسی به آنها به جز از فایل های بازی وجود نداشت؛ تا اینکه ابتدا، تعدادی از مجله ها مثل Famitsu اعلام کردند که پیش نیاز های دست یابی به این کات سین ها چیست که از بین پیش نیاز ها، یکی به صورت مبهم اعلام شده بود که باید از طرف کونامی تامین شود.اما، به غیر از آن، یکی از پیش نیاز ها که هنوز که هنوز است به آن نرسیده ایم، در نوع خودش انقلابی بود: خنثی کردن تمام کلاهک های هسته ای بر روی هر پلتفرم!البته اشتباه نشود، هر پلتفرم وقتی تمام کلاهک هایش خنثی شود، به کات سین خواهد رسید.چیزی که شاید منظور کوجیما از :” آنچه قبلا در بازی های ویدئویی اتفاق نیافتاده.” باشد.

این پیش نیاز، یعنی تمام بازیکنان روی هر پلتفرم باید با چنگ و دندان هم که شده کلاهک های خود را خنثی کنند و مسلما در این بین، کسانی پیدا می شوند که نخواهند. در واقع این افراد به یکدیگر پیوستند و ارتشی مجازی تحت عنوان  Patriots تشکیل دادند و به کسانی که طرفدار خنثی سازی بودند (Philanthropist) به نوعی اعلان جنگ دادند. ناگفته نماند که در این جنگ، هر دو جبهه حرف حق را می زنند چرا که اصلی ترین هدف میهن پرستان، این نیست که تلاش های صلح طلبان را از روی خصومت از بین ببرند، بلکه فقط می خواهند بخش FOB بازی همچنان جذابیت خود را حفظ کند و ادامه یابد، چرا که کمتر کسی پیدا خواهد شد که پس از کات سین خنثی سازی، دیگر به سمت FOB برود.

اما، فقط واکاوی فایل های بازی نبود که آتش جست و جو برای محتوای بیشتر در بازی را داغ تر می کرد؛ خود بازی نیز نقاط ابهام زیادی داشت و حتی پیش از آن، سازندگان آن نیز نقاط ابهام زیادی داشتند …

بخش دوم

در بخش اول مقاله به بررسی مبانی اولیه فلسفه NBGO و برخی از مشاهدات برنامه نویسان در رابطه با فایل های TPP و Ground Zeroes پرداختیم. در ادامه مقاله، حفره های داستانی و برخی نکات در رابطه با روند بازی مورد بررسی قرار خواهند گرفت.

بسیار خوب. اول از همه، از ماموریت اول TPP شروع می کنیم. بیمارستان. یادتان که می آید؟ کمی قبل از آن، صدای سقوط هواپیما و نفس های سرد و استرس زای Tretij Rebenok و پس از آن، نوای روبات مانند “V Has Come To“. کمی بعد، پخش آهنگ خواننده فقید، David Bowie با نام The Man Who Sold The World و کم کم، باز شدن چشمان Big Boss ای که 9 سال را در کما گذرانده است. نمی خواهم کل مرحله را برای شما بازگو کنم، زیرا برخی از شما شاید بیشتر از من به روند مرحله مسلط باشید. فقط خواستم شما را در حال و هوای یکی از بهترین مراحل دنیای بازی های ویدئویی، فرو ببرم.


از ساخت چهره کاراکتر و صحبت های دکتر که گذر کنیم، می رسیم به جایی که بازی واقعا شروع می شود. Quiet مخفیانه وارد اتاق شما شده، پرستار و دکتر را می کشد، مکالمه ای در بی سیم خود انجام می دهد و آماده تمام کردن کار شما می شود. اما نه، کار به این راحتی ها تمام نمی شود. Ishmael مانند یک ناشی به پشت او می پرد و مانع او می شود. اما Quiet با قدرت و صلابت تمام، او را از خود جدا می کند و چاقویش را به سمت او پرتاب می کند که در شانه آن مرد بدبخت با صورت باندپیچی شده فرو می رود.
بگذارید بررسی دقیق تری روی این چند صحنه بازی بر اساس اطلاعاتی که بعدا در طی بازی کسب خواهیم کرد بپردازیم.

اول از همه، پرش اشماعیل بر روی Quiet. به همه ما، پس از پایان ماموریت 46 گفته می شود که در واقع، ما Big Boss نیستیم و Ishmael در واقع، Big Boss اصلی است که خواسته در پوشش آن مرد از بیمارستان فرار کند. بیایید نگاهی به کارنامه عملیاتی سرباز افسانه ای میادین نبرد بپردازیم. هرکس که حتی یکی از Metal Gear های قبلی را بازی کرده باشد، می داند که Big Boss، نه تنها در نبرد های نزدیک و تن به تن بسیار ماهر است، بلکه در این زمینه ها و خلع سلاح دشمنان صاحب سبک خاص خود است. حتی در ادامه خود TPP نیز، Big Boss، نسخه انگلی شده Quiet را به راحتی هرچه تمام خلع سلاح می کند. اما حال نگاهی بیندازید به اشماعیل؛ همانند بچه ای که به پشت پدرش سوار می شود، به Quiet حمله می کند و حتی نمی تواند او را خلع سلاح کند!

شاید بگویید چون او 9 سال در کما به سر می برده است، دیگر قدرت و مهارت گذشته را ندارد. اما، اگر کمی به عمل کرد او در طی مرحله بیمارستان دقت کنید، متوجه می شود که اصلا اینگونه نیست و به نوعی اشماعیل، بسیار بسیار روی فرم است! پس، سوال اینجاست، اگر Ishmael همان Big Boss اصلیست، پس چرا هیچ چیزی از هر جنبه از عملکرد او به Big Boss نمی ماند؟؟


پس از این قضیه، می رسیم به پرتاب چاقوی Quiet. می توان گفت که چاقوی Quiet تا خرخره به داخل شانه Ishmael فرو می رود و او حتی از محل زخم، دچار پاشیدن خون به بیرون می گردد. نا گفته نماند که بنابر عقیده بسیاری، اگر کمی بیشتر به خونی که از شانه او بیرون می پاشد دقت کنید، بسیار شبیه دانه دانه هایی دود مانند است که مخصوص Parasite Unit و Quiet است. پس آیا اشماعیل مبتلا به انگل است؟
به هر صورت، اشماعیل پس از اینکه ما را کاملا از دست Quiet رها می کند، دستی به شانه زخمی و لباس کاملا تمیز خود می کشد و اندکی بعد، دست خود را بر می دارد، انگار نه انگار که 10 سانتی متر تیغه فولادی در آن فرو رفته است! نه خون ریزی، نه دردی! هیچ چیز!

پس از آن، اشماعیل با شما دیالوگی برقرار می کند و به شما برای بازیابی زودتر توانتان، دارویی به نام Digoxin تزریق می کند. کمی در مورد این دارو تحقیق کنید. هیچ تاثیری روی بازیابی توان شما ندارد! کاربرد اصلی Digoxin برای درمان آریتمی ضربان قلب و فشار خون است. اما عوارض جانبی نیز دارد؟ بله. تاری یا زردی دید، گیجی، توهم، افکار یا رفتار نا معمول، احساس ضعف و گیجی، سر درد، ضعف، نگرانی و افسردگی. به شما می گویند فردی را که 9 سال در کما بوده، سریع آماده نبرد کنید؛ از من بپرسند، به او هر دارویی می دهم جز Digoxin.

کمی به جلو می رویم. شروع می کنید به سینه خیز رفتن. اگر کمی زرنگی کنید، می توانید دوربین را برگردانید و به جسد دکترتان که بغل تختتان افتاده، نگاهی بیندازید. اول از همه، لحظه مرگ او را به خاطر آورید: خفگی و خونریزی در اطراف گردن و خونی شدن گردنش. اما حالا به او نگاه کنید: خیلی تمیز و پاکیز، انگار که بر اثر عامل درونی دار فانی را وداع گفته باشد، پایین تخت شما لم داده است! نه خونی و نه هیچ چیز دیگر. عجیب است. آیا Fox Engine دارد خرابکاری می کند؟

کمی که پیش می رویم، اگر کمی به عملکرد Ahab در طول مرحله دقت کنید به این نکته پی می برید که هر موقع او سعی می کند از جای خود بلند شود، دو اتفاق می افتد: یا مجددا به زمین می خورد، یا بالاخره سرپا می شود. اگر کمی بیشتر دقت کنید به این می رسید که هر موقع با دست چپش( دست مصنوعی) می خواهد بلند شود، موفق می شود اما وقتی از دست راستش استفاده می کند، به زمین می خورد. یعنی، دست مصنوعی از واقعی تکیه گاه بهتری است؟ آیا Ahab واقعا دست چپش مصنوعی است؟

دست راست مصنوعی؟

دست چپ مصنوعی؟

جلوتر که می رویم و با مردی که در آتش انتقام می سوزد، برخورد می کنیم، اشماعیل کاملا آتش می گیرد اما صبر کنید، قبل از آن ما زمین می خوریم و ترکش درون سرمان ضربه می خورد. به هر صورت، اشماعیل از شر آتشی که تمام هیکلش را فرا گرفته راحت می شود و طبق عادت معمول، خوشحال و خندان به راه خود ادامه می دهیم. اما کمی قبل از آن، او به سمت یک آبپاش روی سقف، شلیک می کند تا از دست مرد آتشین فرار کنیم. در این لحظه تاریخی، نمایی نزدیک از چهره او قابل مشاهده است و اگر از من بپرسید، زیر آن بانداژ ها هز چیزی به جز ریش و محاسن وجود دارد. یادمان نرود که Big Boss، تنها ساعاتی بعد از حادثه، با محاسن کامل با آسلات ملاقات می کند و به دنبال ماموریت مخفی خود می رود.

اشماعیل، دکتر Ground Zeroes یا Big Boss؟

به عنوان حسن ختام مقاله، ویدئو را نگاه کنید و به سمت چپ فریم دقت کنید تا دستتان بیاید که در قسمت بعد مقاله در چه رابطه ای صحبت خواهم کرد.

به یاد استاد گرامی ادبیاتم، جناب آقای انعامی که دیگر در بین ما نیست …

Never Be Game Over

(image)

Never Be Game Over

تهیه شده توسط کاربر  (  )

………………………………

نکته: این مطلب حاوی اسپویل داستانی از Metal Gear Solid V: The Phantom Pain است.

بخش اول

همه چیز از اول سپتامبر 2015 آغاز شد. کمی پس از آن اتفاق، نماند کسی که آن درد را تجربه نکرده باشد؛ هنوز که هنوز است، پس از چندین ماه، نه تنها موفق به یافت مرحمی بر این درد نزدیک نشده ایم، بلکه هر روزه سوالات جدیدی ذهن ما را در رابطه با این گرفتاری، مشغول می کند. اما با این حال، این قضیه هنوز تمام نشده است! هنوز هم کسانی هستند که هر روز و هر ساعت به دنبال پاسخی برای سوالات بی پاسخ ما هستند و به سختی در تلاش اند تا به مرحمی بر درد شبح وار ما برسند.

اما، خوشبختانه یا متاسفانه، در میهن عزیزمان ایران، کمتر کسی بود که اصلا متوجه این درد و خلا بشود و حتی خود را مبتلا به آن بداند. بسیاری آن اتفاق را بدون هیچ سوالی شروع کردند و تا پایان تجربه آن پیش رفتند و هیچ دردی احساس نکردند. نمیدانم چرا، اما این بی توجهی برای من غیر قابل تحمل است. اگر می خواهید من را عقده ای صدا کنید اما می توانم به شما بگویم که اگر بدانید که تجربه چه دردی را از دست داده اید، نگاهتان نسبت به یکی از بزرگترین اتفاقات سال 2015 کاملا عوض خواهد شد.

همانطور که از توصیف آن بر می آید، بحث ما بر سر یک “درد شبح وار” است، دردی که به خاطر چیزی که شاید استحقاق داشتنش را داشتیم اما نداریم، در حال کشیدن آن هستیم، اما این درد همانند درد هجران، دردی بسیار لذت بخش برای کشیدن است.

(image)

چند خط بالا، توصیفی – شاید کمی اغراق آمیز – در رابطه با قضایای پشت پرده یکی از شاهکارهای دنیای بازی های ویدئویی، برنده عنوان بهترین بازی اکشن و ماجراجویی سال، Metal Gear Solid V: The Phantom Pain است. همانگونه که سخن رفت، متاسفانه یا خوشبختانه بسیاری از بازیبازان ایرانی از وقایعی که در پشت پرده این بازی در جریان بوده و هست خبر ندارند.

شاید دلیل عمده اش مسدود بودن منبع افشاگری های این بازی است، چرا که اصلی ترین بخش این اطلاعات از طریق یکی از بزرگترین انجمن های اینترنتی جهان منتشر شد، شبکه Reddit. بخش اصلی این اطلاعات به وسیله دو Reddit عمده یعنی Metal Gear Solid و NeverBeGameOver ( یا همان NBGO) در اختیار دنبال کنندگان ماجرا قرار گرفت.

اما، پاراگراف های ابتدایی متن گرچه گیج کننده و ادبی هستند، اما مطلب اصلی را برای شما روشن نمی کنند؛ پس بدون معطلی به سراغ شرح مفصل ماجرا می روم. ماجرای اصلی قضیه ای که در ابتدای مقاله از آن به عنوان درد یاد شد، کمی پس از عرضه TPP و به پایان رسیدن آن به وسیله بازیکنان در سراسر دنیا آغاز گردید.

(image)

اگر TPP را بازی کرده باشید، می دانید که بازی در دو بخش با عنوان های Revenge و Race جریان یافت. بخش اول بازی یعنی Revenge را می توان از نظر یکپارچگی داستان و ارائه المان های داستانی، بسیار منسجم و یک دست و به عنوان یک بازی کامل در نظر گرفت؛ چرا که در پایان آن، اصلی ترین چیزی که از پایان Ground Zeroes تا کنون به دنبال آن بودیم، همچنین یکی از آیکونیک ترین نماد های بازی یعنی جنگ با یک Metal Gear ، به بازیکن ارائه شد و این ارائه عاری از هرگونه نقصی بود.

اما، بخش دوم بازی، بیشتر از همه شامل ماموریت هایی می شد که در حقیقت، ماموریت های بخش اول بازی اما با درجه سختی ای متفاوت بودند و تعداد کمی از اپیزود های بخش 2 داستان جدیدی را به بازیکن ارائه می کرد. نا گفته نماند که حتی همان ماموریت های داستانی جدید نیز، به هیچ وجه منسجم و یکپارچه نبودند و بیشتر به سر هم بندی ای بچه گانه می ماندند. البته باید گفت که برخی از آیکونیک ترین اتفاقاتی که در تریلر های بازی دیده بودیم و برخی از مهم ترین اتفاقات بازی در همین بخش اتفاق افتاد.

اما در طی همان المان های داستانی ارائه شده، بازیباز آماج حملات خیل عظیمی از سوالات قرار گرفت که بازی در پایان به هیچ کدام از آنها پاسخ نداد؛ سوالاتی که قرار بود جواب آنها را در این بازی بیابیم. سوالاتی از قبیل اینکه چه چیزی Big Boss را از سربازی که دلش برای تک تک مردمان جهان می سوزد به آدمی تبدیل کرد که در Metal Gear و Metal Gear 2 قسم به نابودی دنیا خورده بود؟ سوالاتی که بسیاری، اختلاف میان کوجیما و کونامی را دلیل بی پاسخ ماندن آن دانستند.

اما، یک سری اتفاقات که می توان ریشه آن را در پلتفرم PC یافت، باعث شد تا بازیبازان از یافتن پاسخ های خود نا امید نشوند. گرچه اولین بارقه های امید بازیبازان، زمان عرضه Ground Zeroes بر دل های زخم خورده ما تابیده بود. پس از واکاوی فایل های Ground Zeroes مشخص گردید که پس از به اتمام رساندن بازی، یک دستور مخفی در بازی اجرا می گردد که در واقع، ارائه یک نوار به بازیکن است؛ در واقع، قسمت اول از سه قسمت یک نوار.

طبق گفته های خود کوجیما، بازی ای به نام The Portopia Serial Murder Case الهام بخش بسیاری از ایده های او بوده است. نواری که از آن صحبت شد، در واقع نواری از بازی Portopia بود. پس از واکاوی فایل های TPP نیز، مشخص گردید که با به پایان رساندن TPP نیز، قسمت دوم این نوار به بازیکن در قالب دستوراتی مخفی ارائه می شود.

(image)

اما، چه چیز خاصی در رابطه با این نوار ها وجود دارد؟ 

نکته بسیار قابل توجه در رابطه با این دو نوار، این است که کامل نیستند و در واقع باید به نوعی نوار سوم نیز بدست آید؛ همین نظریه در بین بازیکنان باعث شد تا آنها به جست و جوی بیشتر برای پیدا کردن نوار سوم بپردازند، زیرا به نوعی معتقدند که در واقع پیدا کردن نوار سوم همزمان با به پایان رسیدن واقعی TPP است.

اما، تنها وجود سه نوار از بازی نیست که حائز اهمیت است، بلکه خود بازی Portopia نیز ظاهرا در اصلی ترین المان داستان، با TPP اشتراک دارد. 

داستان بازی Portopia در رابطه با یک سری قتل سریالی است که کارآگاهی به همراه همکارش در حال بررسی و حل آن هستند. این بازی، یکی از اولین نمونه های نسبی سبک اشاره و کلیک در بازی های اینچنینی به شمار می رود. در این بازی، بازیکن در نقش کارآگاه است و باید با فرستادن دستیار خود برای تحقیق در رابطه با پرونده و در نهایت صحبت با او، به اطلاعات جدیدی در رابطه با پرونده دست یابد. اما، در پایان بازی مشخص می شود که قاتل اصلی در واقع خود دستیار کارآگاه بوده است. آشنا به نظر می رسد، اینطور نیست؟

(image)

در TPP نیز پس از به پایان رساندن اپیزود 46 مشخص می شود که Venom Snake، حداقل Big Boss واقعی نیست و همچنین این مطلب به بازکن ارائه می گردد که Ishmael همان Big Boss واقعی است. اما یادمان نرود که در ابتدای همان مرحله، بازیکن با این جمله به استقبال حقیقت “کسی که دنیا را فروخت” می رود: ” حقیقتی وجود ندارد؛ فقط برداشت ها وجود دارند.” جمله ای که در واقع و بدون هیچ گونه اغراق، تک تک چیز هایی که در بازی به ما داده شد را به کلی زیر سوال می برد!

بنابراین، Portopia و TPP از آن جهت که در پایان مشخص می گردد که حداقل یکی از کاراکتر ها، آنکه خود را معرفی کرده نیست، با هم اشتراک دارند. اما، هویت واقعی Venom تنها هویتی نیست که به مرور در بازی برملا می شود؛ دوز و کلک هایی که Huey سوار کرد و “A message from the Parasites: Eyes On Kazuhira” را فراموش نکنید! آیا واقعا Huey شیوع دوم را به راه انداخت؟ آیا حقیقتا Quiet سومین ویال تیره انگلیسی انگل دستگاه صوتی را حمل می کند؟

پس از نوار Portopia و با اندکی تاخیر، کشف دیگری نیز در فایل های بازی صورت گرفت و آن چیزی نبود جز تصویری از ابتدای بخش سوم بازی، Peace.

(image)

کشف پرده عنوان بخش سوم بازی در فایل های نسخه PC بازی، اتفاقی غیر منتظره بود که باعث شروع یکی از موثرترین انجمن های اینترنتی در پرده برداری از حقایق پشت پرده TPP کرد و این انجمن چیزی نبود جز NeverBeGameOver.

انجمن NBGO با شعار “To Unlock Chapter Three” کار خود را آغاز کرد و هنوز نیز به کار خود ادامه می دهد. بسیاری از اطلاعاتی که پس از عرضه بازی بدست آمدند، در همین انجمن و MGSForums اولین بار مطرح گردیدند. اما، کشف دیگری در فایل های بازی نیز صورت گرفت که روی روند تحقیقات، تاثیر بسیار گسترده ای داشت.

پس از واکاوی فایل صوتی ای که در پایان ماموریت 46، Venom آنرا در ضبط می گذارد، مشخص گردید که در آن فایل صوتی، یک فایل اجرایی مخفی شده است که البته برای پلتفرم Windows نبود. آن فایل، مربوط به Metal Gear (اولین Metal Gear عرضه شده ) مربوط می شد و در واقع بخشی جزئی از فایل اجرایی MSX این بازی را در خود داشت. نکته قابل توجه اینجاست که پس از عرضه چند آپدیت برای TPP، این فایل نیز تغییر کرد و می شد آنرا به عنوان یک بازی کامل در یک شبیه ساز MSX بارگذاری و بازی کرد! واکاوی فایل های دستوری بازی نیز برخی از جوانب مخفی بازی را که حداقل 3 تای آنها بعدا اتفاق افتادند را روشن کرد.

اولین چیز، این بود که با بررسی دستور های بازی، مشخص شد که در بازی، راهی برای بازگرداندن Quiet، بدون ماد و در خود بازی وجود دارد؛ چیزی که کمی بعد و با عرضه یک پچ، روش اجرای آن مشخص شد: هفت بار مرحله Cloaked In Silence را به پایان برسانید. در ابتدای بار هفتم، تگ مرحله از Replay به Reunion تغییر خواهد کرد و در پایان، Quiet مجددا به نیرو های شما می پیوندد. اما، مگر فرضا Quiet به گفته خودش، به تیره انگلیسی دستگاه تکلم آلوده نیست و آیا او در پایان اپیزود 45 به انگلیسی به Venom درد دل نکرد؟ پس اگر او به انگل انگلیسی آلوده است، چگونه زنده مانده است؟؟؟

(image)

دومین و سومین اتفاق دو کات سین در بازی بودند با نام های Nuclear Disarmament و Nuclear Profilteration. در واقع، این دو کات سین، اصلی ترین امید تئوریسین های NBGO برای رسیدن به پایان حقیقی بازی هستند؛ چرا که باز هم بر اساس واکاوی های فایل های دستوری بازی، پس از کات سین Nuclear Disarmament، دستوری در بازی اجرا می شود که پایانی از TPP و Ground Zeroes را در بازی به نمایش خواهد گذاشت و شاید، باعث باز شدن بخش سوم بازی شود.

پیدا شدن این دو کات سین، به تنهایی کافی نبود، زیرا راه حلی برای دسترسی به آنها به جز از فایل های بازی وجود نداشت؛ تا اینکه ابتدا، تعدادی از مجله ها مثل Famitsu اعلام کردند که پیش نیاز های دست یابی به این کات سین ها چیست که از بین پیش نیاز ها، یکی به صورت مبهم اعلام شده بود که باید از طرف کونامی تامین شود.اما، به غیر از آن، یکی از پیش نیاز ها که هنوز که هنوز است به آن نرسیده ایم، در نوع خودش انقلابی بود: خنثی کردن تمام کلاهک های هسته ای بر روی هر پلتفرم!البته اشتباه نشود، هر پلتفرم وقتی تمام کلاهک هایش خنثی شود، به کات سین خواهد رسید.چیزی که شاید منظور کوجیما از :” آنچه قبلا در بازی های ویدئویی اتفاق نیافتاده.” باشد.

این پیش نیاز، یعنی تمام بازیکنان روی هر پلتفرم باید با چنگ و دندان هم که شده کلاهک های خود را خنثی کنند و مسلما در این بین، کسانی پیدا می شوند که نخواهند. در واقع این افراد به یکدیگر پیوستند و ارتشی مجازی تحت عنوان  Patriots تشکیل دادند و به کسانی که طرفدار خنثی سازی بودند (Philanthropist) به نوعی اعلان جنگ دادند. ناگفته نماند که در این جنگ، هر دو جبهه حرف حق را می زنند چرا که اصلی ترین هدف میهن پرستان، این نیست که تلاش های صلح طلبان را از روی خصومت از بین ببرند، بلکه فقط می خواهند بخش FOB بازی همچنان جذابیت خود را حفظ کند و ادامه یابد، چرا که کمتر کسی پیدا خواهد شد که پس از کات سین خنثی سازی، دیگر به سمت FOB برود.

اما، فقط واکاوی فایل های بازی نبود که آتش جست و جو برای محتوای بیشتر در بازی را داغ تر می کرد؛ خود بازی نیز نقاط ابهام زیادی داشت و حتی پیش از آن، سازندگان آن نیز نقاط ابهام زیادی داشتند …

بخش دوم

در بخش اول مقاله به بررسی مبانی اولیه فلسفه NBGO و برخی از مشاهدات برنامه نویسان در رابطه با فایل های TPP و Ground Zeroes پرداختیم. در ادامه مقاله، حفره های داستانی و برخی نکات در رابطه با روند بازی مورد بررسی قرار خواهند گرفت.

بسیار خوب. اول از همه، از ماموریت اول TPP شروع می کنیم. بیمارستان. یادتان که می آید؟ کمی قبل از آن، صدای سقوط هواپیما و نفس های سرد و استرس زای Tretij Rebenok و پس از آن، نوای روبات مانند “V Has Come To“. کمی بعد، پخش آهنگ خواننده فقید، David Bowie با نام The Man Who Sold The World و کم کم، باز شدن چشمان Big Boss ای که 9 سال را در کما گذرانده است. نمی خواهم کل مرحله را برای شما بازگو کنم، زیرا برخی از شما شاید بیشتر از من به روند مرحله مسلط باشید. فقط خواستم شما را در حال و هوای یکی از بهترین مراحل دنیای بازی های ویدئویی، فرو ببرم.

(image)

از ساخت چهره کاراکتر و صحبت های دکتر که گذر کنیم، می رسیم به جایی که بازی واقعا شروع می شود. Quiet مخفیانه وارد اتاق شما شده، پرستار و دکتر را می کشد، مکالمه ای در بی سیم خود انجام می دهد و آماده تمام کردن کار شما می شود. اما نه، کار به این راحتی ها تمام نمی شود. Ishmael مانند یک ناشی به پشت او می پرد و مانع او می شود. اما Quiet با قدرت و صلابت تمام، او را از خود جدا می کند و چاقویش را به سمت او پرتاب می کند که در شانه آن مرد بدبخت با صورت باندپیچی شده فرو می رود.
بگذارید بررسی دقیق تری روی این چند صحنه بازی بر اساس اطلاعاتی که بعدا در طی بازی کسب خواهیم کرد بپردازیم.

اول از همه، پرش اشماعیل بر روی Quiet. به همه ما، پس از پایان ماموریت 46 گفته می شود که در واقع، ما Big Boss نیستیم و Ishmael در واقع، Big Boss اصلی است که خواسته در پوشش آن مرد از بیمارستان فرار کند. بیایید نگاهی به کارنامه عملیاتی سرباز افسانه ای میادین نبرد بپردازیم. هرکس که حتی یکی از Metal Gear های قبلی را بازی کرده باشد، می داند که Big Boss، نه تنها در نبرد های نزدیک و تن به تن بسیار ماهر است، بلکه در این زمینه ها و خلع سلاح دشمنان صاحب سبک خاص خود است. حتی در ادامه خود TPP نیز، Big Boss، نسخه انگلی شده Quiet را به راحتی هرچه تمام خلع سلاح می کند. اما حال نگاهی بیندازید به اشماعیل؛ همانند بچه ای که به پشت پدرش سوار می شود، به Quiet حمله می کند و حتی نمی تواند او را خلع سلاح کند!

شاید بگویید چون او 9 سال در کما به سر می برده است، دیگر قدرت و مهارت گذشته را ندارد. اما، اگر کمی به عمل کرد او در طی مرحله بیمارستان دقت کنید، متوجه می شود که اصلا اینگونه نیست و به نوعی اشماعیل، بسیار بسیار روی فرم است! پس، سوال اینجاست، اگر Ishmael همان Big Boss اصلیست، پس چرا هیچ چیزی از هر جنبه از عملکرد او به Big Boss نمی ماند؟؟

(image)

پس از این قضیه، می رسیم به پرتاب چاقوی Quiet. می توان گفت که چاقوی Quiet تا خرخره به داخل شانه Ishmael فرو می رود و او حتی از محل زخم، دچار پاشیدن خون به بیرون می گردد. نا گفته نماند که بنابر عقیده بسیاری، اگر کمی بیشتر به خونی که از شانه او بیرون می پاشد دقت کنید، بسیار شبیه دانه دانه هایی دود مانند است که مخصوص Parasite Unit و Quiet است. پس آیا اشماعیل مبتلا به انگل است؟
به هر صورت، اشماعیل پس از اینکه ما را کاملا از دست Quiet رها می کند، دستی به شانه زخمی و لباس کاملا تمیز خود می کشد و اندکی بعد، دست خود را بر می دارد، انگار نه انگار که 10 سانتی متر تیغه فولادی در آن فرو رفته است! نه خون ریزی، نه دردی! هیچ چیز!

پس از آن، اشماعیل با شما دیالوگی برقرار می کند و به شما برای بازیابی زودتر توانتان، دارویی به نام Digoxin تزریق می کند. کمی در مورد این دارو تحقیق کنید. هیچ تاثیری روی بازیابی توان شما ندارد! کاربرد اصلی Digoxin برای درمان آریتمی ضربان قلب و فشار خون است. اما عوارض جانبی نیز دارد؟ بله. تاری یا زردی دید، گیجی، توهم، افکار یا رفتار نا معمول، احساس ضعف و گیجی، سر درد، ضعف، نگرانی و افسردگی. به شما می گویند فردی را که 9 سال در کما بوده، سریع آماده نبرد کنید؛ از من بپرسند، به او هر دارویی می دهم جز Digoxin.

کمی به جلو می رویم. شروع می کنید به سینه خیز رفتن. اگر کمی زرنگی کنید، می توانید دوربین را برگردانید و به جسد دکترتان که بغل تختتان افتاده، نگاهی بیندازید. اول از همه، لحظه مرگ او را به خاطر آورید: خفگی و خونریزی در اطراف گردن و خونی شدن گردنش. اما حالا به او نگاه کنید: خیلی تمیز و پاکیز، انگار که بر اثر عامل درونی دار فانی را وداع گفته باشد، پایین تخت شما لم داده است! نه خونی و نه هیچ چیز دیگر. عجیب است. آیا Fox Engine دارد خرابکاری می کند؟

کمی که پیش می رویم، اگر کمی به عملکرد Ahab در طول مرحله دقت کنید به این نکته پی می برید که هر موقع او سعی می کند از جای خود بلند شود، دو اتفاق می افتد: یا مجددا به زمین می خورد، یا بالاخره سرپا می شود. اگر کمی بیشتر دقت کنید به این می رسید که هر موقع با دست چپش( دست مصنوعی) می خواهد بلند شود، موفق می شود اما وقتی از دست راستش استفاده می کند، به زمین می خورد. یعنی، دست مصنوعی از واقعی تکیه گاه بهتری است؟ آیا Ahab واقعا دست چپش مصنوعی است؟

(image)

(image)

جلوتر که می رویم و با مردی که در آتش انتقام می سوزد، برخورد می کنیم، اشماعیل کاملا آتش می گیرد اما صبر کنید، قبل از آن ما زمین می خوریم و ترکش درون سرمان ضربه می خورد. به هر صورت، اشماعیل از شر آتشی که تمام هیکلش را فرا گرفته راحت می شود و طبق عادت معمول، خوشحال و خندان به راه خود ادامه می دهیم. اما کمی قبل از آن، او به سمت یک آبپاش روی سقف، شلیک می کند تا از دست مرد آتشین فرار کنیم. در این لحظه تاریخی، نمایی نزدیک از چهره او قابل مشاهده است و اگر از من بپرسید، زیر آن بانداژ ها هز چیزی به جز ریش و محاسن وجود دارد. یادمان نرود که Big Boss، تنها ساعاتی بعد از حادثه، با محاسن کامل با آسلات ملاقات می کند و به دنبال ماموریت مخفی خود می رود.

(image)

به عنوان حسن ختام مقاله، ویدئو را نگاه کنید و به سمت چپ فریم دقت کنید تا دستتان بیاید که در قسمت بعد مقاله در چه رابطه ای صحبت خواهم کرد.

به یاد استاد گرامی ادبیاتم، جناب آقای انعامی که دیگر در بین ما نیست …

Never Be Game Over