خالق اندروید با شرکت تازه اش چگونه می خواهد دوباره جهان تکنولوژی را متحول کند؟

چند سال پیش اندی رابین – خالق اندروید که تا سال ۲۰۱۴ با جایگاه مدیریتی در گوگل مشغول به کار بود – به همسرش «Rie» کمک کرد تا یک شیرینی پزی در ایستگاه متروی نه چندان پر رفت و آمد «لس آلتوس» باز کند. نامش را «Voyageur du Temps» انتخاب کردند که عبارتی فرانسوی و به معنای «مسافر زمان» است. همانطور که از عنوانش پیداست، در این فروشگاه شیرینی هایی یافت می شد که برای قرن ها پیش است.
برای تحقق بخشیدن به ایده شان، رابین ها به ژاپن سفر کردند تا یک سرآشپز را از کشور یاد شده استخدام کنند؛ مکانی که در آن راه و رسم پخت و پز سنتی به شکل کامل واکاوی می شود. یک فِر با مارک بسیار نایاب «Bongard Cervap» هم از آنجا خریدید؛ اکنون در ساحل غربی آمریکا، تنها دو عدد از این فِرها وجود دارد.
این پروژه به ظاهر ساده، یک «رابین» کلاسیک را به خوبی نمایش داده و نشان می دهد زمانی که او در یک فرایند حضور داشته باشد، مقدار بی نهایتی پول، انرژی و استعداد مهندسی مورد نیاز است، حتی زمانی که پروژه صرفا حالت سرگرمی داشته باشد. اما همین سرگرمی، موجب شد تا به مسائل دیگری هم علاقمند شود. از بازوهای رباتیکی که در فروشگاه نصب کرد تا اینکه خودش، به شکل دستی همه کدهای مورد نیاز برای یک برنامه فروش را نوشت. او حتی برنامه ای برای ماشین های دریافت پول تهیه کرد کرد که باعث می شد بتوانند باقی مانده پول را به خریدار برگردانند و تمام این امور مالی را بدون دخالت یک صندوقدار ثبت کنند. یک اتاق جلسه خصوصی هم در پشت کارگاه آماده کرد؛ مکانی که با قفل های مغناطیسی دست ساز حفاظت می شد.
رابین بعد از خارج شدن از گوگل، از دوستانش می پرسد: «حالا باید چکار کنم؟»
زمان گذشت و اندی رابین بیشتر وقت خود را در همان اتاق سپری می کرد و گاهی جمعی از دوستان و همکاران خود را هم به خلوتش راه می داد. پس از مدتی این پا و آن پا کردن، بالاخره سوالی که مدت ها در ذهنش غوطه می خورد را بر زبان آورد و از آنها پرسید: حالا باید چکار کند؟
رابین بیشتر زندگی حرفه ای اش را صرف انقلاب دیجیتالی تلفن های هوشمند کرده بود. در سال ۱۹۹۲، پس از خارج شدن از اپل، در General Magic به عنوان یک مدیر کار می کرد. وی توسعه «Motorola Envoy» را نظارت کرد که یکی از اولین دستگاه های PDA بی سیم به شمار می رود. در سال ۱۹۹۹، استارتاپ «Danger» را به راه انداخت در آن، Hiptop را ساخت که نمونه اولیه یک موبایل هوشمند بود.
در سال ۲۰۰۳ اندروید را پایه گذاری کرد و در ۲۰۰۵، آن را به گوگل فروخت، زمانی که تلفن های هوشمند سرشار از آشفتگی سرگیجه آور بودند. وی باعث شد تا گوگل اندروید را به شکل رایگان در اختیار سازندگان سخت افزار قرار دهد و همین موضوع موجب گشت تا به سریع ترین شکل ممکن، این پلتفرم از سوی سازندگان و کاربران مورد استفاده قرار گیرد. امروز این سیستم عامل در بیش از ۲۵ هزار دستگاه مختلف به کار می رود که می توان از میان آنها به موبایل، تلویزیون، تبلت، ساعت و پایشگرهای سلامتی اشاره کرد.
در سال ۲۰۰۵، تلفن های هوشمند سرشار از آشفتگی سرگیجه آور بودند
اندی رابین یکی از افراد موثر در دنیای تلفن های هوشمند بوده اما این روزها دیگر اسمارت فون ها آنقدر هم جذابیت ندارند. اگر مشکلی وجود داشته، تا کنون حل شده. البته درست است که هنوز کارآفرینان و استارتاپ ها اپلیکیشن و سرویس های مختلف ارائه می دهند اما رابین، مهندسی را یک هنر می بیند و به نظر او، این ها همه رنگ کاری دیواری هستند که پیشتر چندین بار رنگ شده. رابین می خواست یک بوم نقاشی سفید و دست نخورده را پیش روی خود گذاشته و کارش را آغاز کند.
اندی رابین عقیده دارد که دنیای تکنولوژی بر لبه ای ایستاده که به زودی قادر خواهد شد یک پلتفرم کامپیوتری جدید از عصری نو را به ما نشان دهد. MS-DOS باعث شد تا به مکینتاش و ویندوز برسیم، سپس به وب رسیدیم و بعداً هم به دنیای تلفن های هوشمند. وی عقیده دارد که پلتفرم بزرگ بعدی، «هوش مصنوعی» است.
رابین باور دارد که هوش مصنوعی می تواند در قالب فضای ابری در دسترس هزاران گجت دیجیتالی قرار گرفته و نیروبخش آنها باشد
گوگل، فیسبوک و مایکروسافت تا کنون میلیاردها دلار هزینه کرده اند تا بتوانند نوعی شبکه عصبی توسعه دهند که قادر به درک صدای انسان و گفته های او باشد یا تصویر وی را تشخیص دهد. در دهه پیش رو، هوش مصنوعی از حالت کنونی اش بسیار پرقدرت تر گشته و قادر به انجام کارهایی می شود که اکنون در تصورمان نمی گنجد. رابین باور دارد که هوش مصنوعی می تواند در قالب فضای ابری در دسترس هزاران گجت دیجیتالی قرار گرفته و نیروبخش آنها باشد. امروز، ما به عنوان کاربر عادی، امکان ندارد گجتی را بخریم که از نوعی سیستم عامل بی بهره است. در آینده، در پی نوعی هوش مصنوعی خاص خواهیم بود که می تواند نیازهای مان را به درستی تامین کند.
تصویر سازی این آینده در ذهن، کمی دشوار است اما به راحتی سعی کنید تفاوت های یک خودروی معمولی با یک اتومبیل خودران را درک کنید؛ حالا، همین تفاوت و برتری ها را به هر وسیله ای که پیرامون خود می بینید، تعمیم دهید. برای مثال تلویزیون می تواند زبان اصلی را به زبانی که شما بهتر می دانید ترجمه کند، آن هم به شکل همزمان. یا اجاق گازی که با پایش غذای شما، در بهترین حالت کار خود را به پایان می رساند.
لری پیج و رابین هر دو موافق بوده اند که زمان تغییر فرا رسیده است
در ابتدای سال ۲۰۱۳، اندی رابین پیش لری پیج می رود، همین موضوعات بیان می کند و از بی قراری اش برای رسیدن به این آینده می گوید. رابین بازگو می کند که هردوی آنها، موافق بوده اند که زمان تغییر فرا رسیده است. در ماه مارس از سال ۲۰۱۳، رابین مدیریت اندروید را کنار می گذارد و برای مدت یک سال، مدیریت بخش تازه تاسیس رباتیک را بر عهده می گیرد. بخشی که طبق گزارشات غیر رسمی، در حال توسعه ربات هایی به شکل دستیارهای انسان نما بوده است. وی به سرعت متوجه شد که ایده های گوگل دست کم ده سال دیگر به حقیقت بدل خواهند شد، در نتیجه، مدیریت آن بخش را هم واگذار کرد.
«مارک اندرسون» (Marc Andreessen)، یکی از دوستان نزدیک رابین و یکی از معتبرترین سرمایه گذاران در سیلیکون ولی می گوید: «اندی نمی توانست تا آن زمان صبر کند. او نمی تواند وضعیت جهان کنونی را تحمل کند. وی جهان را در در پنج، ده، پانزده سال آینده می بیند و پیش خود می گوید: “چرا نمی توانیم اکنون همانجا باشیم؟”»
در سیلیکون ولی، افرادی که تمایل ویژه ای برای سرعت بخشیدن کارهای خود برای رسیدن به آینده دارند، معمولا راه های مختلفی را امتحان می کنند که البته رابین، هیچ یک را نمی پسندید. او می توانست در گوگل باقی بماند یا به هر شرکت بزرگ و تکنولوژیک دیگری برود که سرمایه گذاری میلیاردی روی هوش مصنوعی انجام داده، اما احساس می کرد که حتی بهترین شرکت ها در این زمینه، بیش از حد درگیر فرهنگ متکی به کاغذ بازی های شان هستند. به زبان ساده تر، بر عکس اندروید، این بار نمی خواست موفقیت هایش را با سایرین شریک شود. دلش می خواست خودش آنچه تمایل داشت را بسازد؛ از سوی دیگر هیچ علاقه ای به خلق یک استارتاپ دیگر نداشت چرا که می دانست هر کاری کند، قادر نیست موفقیت اندروید را تکرار نماید.
به همین دلیل در سال ۲۰۱۴ به طور کلی گوگل را ترک کرد؛ اقدامی که دوستانش می گویند باعث شد بلندپروازی اش، آن سوی ابرها را هم ببیند. اندرسون می گوید: «حالا اندی بدش نمی آید پنج سال دیگر لری پیج پیش خودش بگوید که اشتباه بزرگی مرتکب شده که اجازه داده اندی از شرکتش برود.»
و «Playground Global» متولد می شود…
چند ماه بعد، شرکتی تاسیس کرد به نام «Playground Global». نه یک شرکت ساده؛ خودش می گوید این نوعی جدید از شرکت هاست. بخشی که آن را غیر معمول می کند، ساختار عجیب Playground Global است. این شرکت اکنون در استارتاپ های سخت افزاری سرمایه گذاری می کند. اما مسئله در همین جا خاتمه نمی یابد. به جای اینکه همانند سایر کمپانی ها یک سرمایه گذاری و مشاوره در اختیار استارتاپ ها قرار دهد، یک مرکز فوق تخصصی با همکاری افرادی در اختیار آنها قرار می دهد که پیشتر سابقه کار در گوگل، اپل، General Magic و غیره را داشته اند. تیمی متشکل از این مهندسان، شانه به شانه استارتاپی که Playground Global آن را حمایت کند حضور خواهد داشت و در ساخت سخت افزار، نرم افزار و هوش مصنوعی به آنها کمک می کند.
بلند پروازی های Playground Global بسیار فراتر از ساخت چند گجت دیجیتالی و یا حتی کمپانی جدید هستند. رابین می خواهد این شرکت تبدیل به مرکزیت هوش مصنوعی در آینده و تامین کننده همین مورد در همه دستگاه ها باشد؛ نوعی از هوش مصنوعی که هر کسی، نه فقط شرکت و کمپانی های بزرگ، بتواند از آن بهره گیرند. اگر موفق شود، شرکت مذکور قادر خواهد بود همان تاثیری را داشته باشد که اکنون اندروید بر جهان دارد.
رابین می گوید، ایده اصلی، چیزی است که خودش نام «تقویت کننده ایده» را برایش انتخاب کرده؛ پلتفرمی متشکل از سازنده و مشاورین زبده که می تواند یک طرح مفهومی را به سرعت تبدیل به یک محصول با نهایت ظرفیت خود کند. این یک ایده ی فراتر از انتظار است که تنها به ذهن فردی به بلند پروازی اندی رابین خطور می کند. شاید هم بتوان یک نام دیگر برای چنین سیستمی در نظر گرفت: ماشین زمان.

رابین به شکلی استوار به سوی اتاق کنفرانس در Playground Global گام بر می دارد. گاهی از راه دور کار می کند اما امروز گرمکن و شلوار جین خود را پوشیده و در اتاق جلسه حضور پیدا کرده است. با اشتیاق خاص خودش رو به همکاران می کند و می گوید: «برایتان پنکیک درست کردم! با فشار دادن یک دکمه!»
گویی هنوز در دوران کودکی خود است. برای اولین بار در سال ۱۹۷۸، زمانی که در نیویورک زندگی می کرد و دانشآموز دبیرستان بود، در اتاق خواب برادرش، نوعی کنترل از راه دور برای ربات «Kenner R2-D2» ساخت: «زمانی که کودک هستید و برای کامپیوترها برنامه نویسی می کنید، در دنیای خود موج می زنید اما زمانی که آن را به ربات R2-D2 می آورید، دنیای تان واقعی تر می شود.»
دو استارتاپی که اندی رابین به راه انداخته نام رباتیک داشته اند. جدا از اندروید، نام Danger، برگرفته از یک شخصیت رباتیک در فیلم Lost in Space بوده است. اما حالا، اولین شرکت حقیقی او که شاید روزی ربات ها را به شکل گسترده در دسترس مردم قرار دهد، نامی رباتیک ندارد.
گویا گوگل، مایکروسافت و فیسبوک فراموش کرده اند که جهانی فیزیکی، خارج از اینترنت هم وجود دارد
او وضعیت آینده را چنین می بیند: بیشتر تمرکز امروز در مبحث هوش مصنوعی بر توسعه و ساخت شبکه های عظیم عصبی معطوف شده است. کاری که نیازمند گردآوری بسیار گسترده داده هاست. در حال حاضر، بیشتر این داده ها از اینترنت می آیند. فیسبوک از تصاویری که کاربران آپلود می کنند استفاده کرده و بخشی از چهره آنها را تشخیص می دهد در حالی که گوگل با RankBrain، در جستجوهای کاربران برای اطلاعات بیشتر می گردد. مایکروسافت هم مترجم اسکایپ را دارد. اما گویا این شرکت ها فراموش کرده اند که جهانی خارج از اینترنت هم وجود دارد.
اندی رابین باور دارد برای اینکه هوش مصنوعی بتواند واقعا به شکلی پویا در آینده به ما کمک کند، باید آن را به جهان فیزیکی هم بیاوریم. راه حل انجام این کار چیست؟ ساخت هزاران دستگاه مختلف که می توانند در مورد محیط پیرامون خود اطلاعاتی را کسب کنند. این اطلاعات جدا از متن و تصویر، باید مشمول صدا، مکان جغرافیایی، شناسایی وضعیت آب و هوا و سنسورهایی باشد که بتوانند چنین داده هایی را به دست آورند. رابین می خواهد همه جهان را با چنین گجت هایی که جمع آوری کننده اطلاعات هستند، پر کند. به همین شکل چرخه ای کاملا سالم از اطلاعات به وجود می آید که توسط آن، می توان ابزارهای فوق هوشمند و مجهز به هوش مصنوعی ساخت.
اکنون ساده تر از هر زمان دیگری می توان این دستگاه های به اصطلاح هوشمند را توسعه داد. از یک طرف سنسور و پردازنده ها بسیار ارزان هستند و از طرفی، شرکت های چینی آماده تر از هر زمان دیگری هستند تا با شرکت های کوچک و استارتاپ ها همکاری نمایند. آنچه البته بر ما پوشیده است اینکه «ساده تر از هر زمان دیگری»، برای شرکت تحت مدیریت اندی رابین «بیش از اندازه دشوار» ترجمه می شود. باید توجه کرد که بین توسعه یک نمونه اولیه با تولید انبوه یک محصول، تفاوت های بسیار زیادی وجود دارد.
بین توسعه یک نمونه اولیه با تولید انبوه یک محصول، تفاوت های بسیار زیادی وجود دارد
این حقیقت حتی برای ساده ترین سخت افزارها هم صادق است. بیایید با هم فرایند ساخت یک گجت را واکاوی کنیم. فرض کنید می خواهید یک «دش کم» (دوربینی که روی داشبورد ماشین جای می گیرد) بسازید که هر وقت خودرو به حرکت درآمد، فیلم برداری را آغاز کند. حالا فرض کنید که می خواهید به آن قابلیتی اضافه کنید که بتواند به سادگی محل جغرافیایی شما را دنبال کرده و از طرف دیگر، محتوایی که ثبت می کند را به فضای ابری آپلود نماید. برای این کار، به اولین چیزی که نیاز دارید یک سیستم-بر-چیپ یا SoC است. احتمالا به یک LCD هم برای آن نیاز خواهید داشت. مشخصا ماژول دوربین که شامل سنسور اصلی و لنز است را هم می خواهید. بعداً نوبت به یک مدار مدیریت انرژی می رسد که به شکل مستقیم با باتری کار خواهد کرد.
برای مکان یابی، به ماژول GPS هم نیاز خواهید داشت، که آن هم به یک آنتن نیاز دارد. برای ارتباط بی سیم، باید به سراغ کوالکام یا شرکت های مشابه رفته و چیپ های مخصوص را دریافت کنید که البته آن هم به یک آنتن دیگر نیاز خواهد داشت. آنچه مطالعه کردید، تنها سیستم الکتریکی برای ساخت یک دش کم است. برای ساخت رابط کاربری و طراحی خود دستگاه هم چالش های بسیاری پیش روی تان قرار دارد.
احتمالا می خواهید آن را تا حد امکان ساده بسازید. خودش هم باید مصرفی بهینه داشته باشد تا باتری دستگاه تان به سرعت تخلیه نشود. جدا از این، باید بگردید و بهترین سازنده را برای هر قطعه پیدا کنید تا هم هزینه کاهش پیدا کند و هم قیمت تمام شده افت نماید. در این میان یک نکته وجود دارد: احتمالا دش کم شما تا یک سال یا دو سال آینده به بازار عرضه نمی شود و همین مسئله باعث می گردد تا همه سخت افزارهایی که تا کنون آزمایش کرده و تصمیم داشته اید آنها را مورد استفاده قرار دهید، از رده خارج به حساب آیند. باید بتوانید پیشبینی کنید؛ باید قادر باشید بگویید که هر یک از این اجزا در سال آینده تا چه حد کوچکتر و بهینه تر می شوند و سپس بر اساس حدس و گمان، گجت خود را طراحی کنید. اگر در این بین، در محاسبه های خود که بر بستر حدس و گمان انجام شده اند، اشتباهی مرتکب شوید، دستگاه تان پیش از اینکه بتواند راهی بازار شود، کارش تمام است و دیگر وجود خارجی ندارد.
آقای «پیتر بارت» (Peter Barrett)، یکی دیگر از پایه گذاران شرکت Playground Global.
در حال حاضر هر سازنده پیش از اینکه سخت افزاری را به بازار عرضه کند، باید این سوالات را از خود بپرسد. به همین شکل فکر او به سمت و سویی می رود که به طور کلی همه چیز به ذهنش خطور می کند، به جز توسعه همان دستگاه و طراحی اش. پیش از رونمایی عمومی از اندروید، سازندگان تلفن های هوشمند دقیقا با چنین مشکلات و چالش هایی رو به رو بودند. رابین با ارائه رایگان اندروید برای آنها و قرار دادن هسته اصلی این سیستم عامل در دسترس عموم، نیمی از مشکلات سازندگان تلفن های هوشمند را حل کرد.
حال رابین می خواهد همین شیوه کار را در Playground Global پیاده کند. این شرکت همه نیازهای سخت افزاری و نرم افزاری را یکجا در اختیار سازنده های کوچک و معمولا استارتاپ ها قرار می دهد تا بتوانند به طراحی محصول خود و موارد مهم تر فکر کرده و دستگاه هایی جذاب خلق کنند. فیلم های سری جیمز باند را دیده اید؟ اساسا خود باند، نقشی در تهیه گجت های پیشرفته اش ندارد و این «Q» است که آنها برایش می سازد. حالا بخش Studio، همین کار را برای Playground Global و مشتریانش انجام می دهد.
اگر شما یک پهپاد ساخته اید و می خواهید بهترین میکروفون ممکن را در آن جای دهید، متخصصان حاضر در Studio آن را برای تان پیدا و نصب می کنند. این افراد همچنین می دانند که در سال آینده، ماژول میکروفون با کیفیت چگونه خواهد بود. اندی رابین در این رابطه می گوید: «سخت افزار سازی ماژولار؛ چند سال دیگر که بگذرد، می توانید به اینجا سری بزنید، ایده ای بدهید تا ما ماژول های مختلف را در برابرتان قرار دهیم که توسط آنها می توانید گجت مورد نظر خود را بسازید.»
آخرین دیدگاهها