Tagزندگی موسس

مروری بر زندگی مارک زاکربرگ، موسس فیسبوک

مروری بر زندگی مارک زاکربرگ، موسس فیسبوک

مارک زاکربرگ در 14 می سال 1984 میلادی در White Plains نیویورک متولد شد و با همراهی یکی از دوستانش در خوابگاه دانشجویی بزرگ ترین شبکه اجتماعی دنیا را راه اندازی کرد. سال دوم دانشگاه بود که هاروارد را رها کرد تا روی وبسایتش تمرکز نماید. رفته رفته بر شمار کاربران فیسبوک اضافه گردید و زاکربرگ نیز به لطف آن میلیاردر شد.

این شبکه اجتماعی در ادامه به موضوع داغ محافل خبری تبدیل گردید و حتی اخیرا فیلمی به نام شبکه اجتماعی (The Social Network) از روی آن ساخته شده است.

سال های نخست زندگی

مارک الیوت زاکربرگ در 14 می سال 1984 میلادی در منطقه White Plains نیویوک متولد شد.خانواده اش تحصیل کرده بودند؛ پدرش ادوارد یک مطلب دندانپزشکی درست چسبیده به منزلشان داشت و مادرش کارن تا پیش از تولد چهارفرزندشان (به نام های مارک، رندی، دونا و آریل) به عنوان روانپزشک کار می کرد.

مارک در همان سنین نوجوانی علاقه شدیدش به کامپیوترها را آشکار کرد؛ وفتی تنها دوازده سال داشت، با استفاده از Atari BASIC نوعی برنامه پیام رسان به نام زاکنت را توسعه داد و آن را در اختیار پدرش قرار داد تا در مطلب استفاده کند. به این ترتیب منشی پدر دیگر لازم نبود نام بیمار بعدی که وارد اتاق می شود را داد بزند و با استفاده از برنامه دکتر را از این بابت باخبر می کرد.

جالب است بدانید حتی اعضای خانواده زاکربرگ نیز از زاکنت برای ارتباط با هم در داخل منزل استفاده می کردند. مارک جوان با همراهی دوستانش حتی تعدادی بازی کامپیوتری را توسعه داد که البته صرفا جنبه سرگرمی داشتند. او در این باره می گوید: «من تعداد زیادی دوست داشتم که هنرمند بودند، آنها ایده هایشان را مطرح می کردند و من از روی آنها بازی می ساختم.»

والدین مارک برای همگام شدن با علاقه رو به رشد وی به کامپیوترها یک معلم خصوصی به نام دیوید نیومن را استخدام کردند که هفته ای یکبار به منزلشان می آمد و با مارک کامپیوتر کار می کرد.

بعدها نیومن در مصاحبه اش با خبرنگاران اظهار داشت: جلو افتادن از مارک اعجوبه که همزمان کلاس هایی را هم در کالج Mercy می گذراند ابدا برایش ساده نبود.

زاکربرگ بعدا دوره های آمادگی کامپیوتر را در آکادمی Phillips Exeter واقع در نیو همپشایر طی کرد. او در آنجا ذوق و استعداد ویژه اش در زمینه شمشیربازی را به نمایش گذاشت و به عنوان کاپیتان تیم مدرسه نیز انتخاب شد.

او حتی در رشته ادبیات نیز سرآمد بود و در دروس کلاسیک موفق به دریافت یک دیپلم جداگانه شد. اما در پس تمامی این فعالیت ها، زاکربرگ همچنان شیفته کامپیوترها بود و تلاش هایش برای توسعه برنامه های جدید را ادامه می داد. هنوز در دبیرستان درس می خواند که نسخه اولیه ای از نرم افزار موسیقی پاندورا را طراحی کرد که خودش به آن Synapse می گفت. چندین شرکت از جمله AOL و مایکروسافت علاقمندی شان برای خرید آن نرم افزار و حتی استخدام مارک نوجوان را پیش از اتمام تحصیل مطرح کردند اما او همه پیشنهادات را رد کرد.

تحصیل در هاروارد

در سال 2002 و بعد از آنکه زاکربرگ درسش را در Exeter تمام کرد، برای پذیرش در دانشگاه هاروارد اقدام نمود. سال دوم دانشگاه بود که نامش به عنوان توسعه دهنده کاربلد نرم افزار در دانشگاه بر سر زبان ها افتاد. همان موقع بود که او برنامه ای به نام CourseMatch را ساخت که به دانشجویان کمک می کرد کلاس هایشان را براساس گزینه های انتخاب شده توسط دیگر کاربران انتخاب نمایند.

او همچنین Facemash را اختراع کرد که عکس دو دانشجو را در کنار هم نمایش می داد و دیگران می توانستند از طریق آن، فردی که جذابیت ظاهری بیشتری داشت را انتخاب نمایند. طولی نکشید که آن برنامه به محبوبیت بالایی دست یافت اما اندکی بعد چون مدیریت دانشگاه آن را نامناسب تشخیص داد، بسته شد.

براساس برخی گفته ها و شنیده ها در رابطه با پروژه های قبلی اش، چهارتن از هم کلاسی های مارک به نام های دیویا نارندرا (Divya Narendra)، دوقلوهای کامرون و تایلر وینکلووس (Tyler Winklevoss) تلاش داشتند از او برای کار روی ایده یک شبکه اجتماعی به نام Harvard Connection دعوت به همکاری نمایند که برای آشنا کردن دانشجویان با هم از اطلاعات دریافتی شبکه دانشجویان هاروارد استفاده می کرد.

زاکربرگ موافقت کرد با آن گروه بر سر پروژه مذکور همکاری نماید اما طولی نکشید که درسش را رها نمود تا با همراهی دوستانش Dustin Moskovitz، Chris Hughes و Eduardo Saverin روی شبکه اجتماعی خودش کار کند.

زاکربرگ و دوستانش سایتی را طراحی کردند که به کاربران امکان می داد برای خود پروفایل تهیه کرده، عکس رویش آپلود نمایند و با دیگران ارتباط برقرار کنند. آن تیم، سایت خود به نام فیسبوک را در ژوئن سال 2004 در داخل یکی از اتاق های خوابگاه دانشجویی هاروارد راه اندازی کردند. سال دوم تحصیل در هاروارد هم تمام شد و زاکربرگ تصمیم گرفت تحصیل را رها کند تا به صورت تمام وقت روی پروژه فیسبوک کار کند. او دفتر شرکت را به پالو آلتو انتقال داد و تا پایان سال 2004 میلادی شمار کاربران وبسایتش به یک میلیون نفر رسید.

در سال 2005 میلادی، فیسبوک مبلغ قابل توجهی را از شرکت سرمایه گذار Accel Partners دریافت کرد. در واقع Accel حدود 12.7 میلیون دلار را در شبکه ای اجتماعی سرمایه گذاری کرد که در آن دوران تنها برای دانشجویان قابل دسترس بود.

طولی نکشید که شرکت تحت سرپرستی زاکربرگ دسترسی دانشجویان دیگر دانشگاه ها، دبیرستان ها و مدارس بین المللی را هم به فیسبوک فراهم نمود و با این ترفند، شمار کاربران سایت را در دسامبر سال 2005 میلادی به رقم 5.5 میلیون نفر رساند.

به ندرت این شبکه اجتماعی توجه شرکت هایی که تمایل داشتند از آن در بخش تبلیغات بهره بگیرند را به خود جلب نمود. زاکربرگ که نمی خواست ظرفیت های تبلیغاتی وبسایتش پر شود، پیشنهادات شرکت های مطرحی نظیر یاهو و MTV Networks را رد کرد و در مقابل تصمیم گرفت تمرکزش را روی توسعه سایت قرار دهد. در همین راستا او امکان دسترسی توسعه دهندگان به پروژه خود را فراهم نمود تا امکانات بیشتری را به آن اضافه نماید.

همکلاسی های قدیمی زاکربرگ در هاروارد او را به سرقت ایده شان متهم کردند

شرکت روندی رو به رشد را طی می کرد تا اینکه در سال 2006، با نخستین مانع بزرگش روبرو شد. خالقان Harvard Connection مدعی شدند که زاکربرگ ایده آنها را سرقت کرده و خواهان پرداخت غرامت از سوی او شدند.

زاکربرگ اصرار داشت که فیسبوک و Harvard Connection براساس دو ایده کاملا متفاوت توسعه یافته اند، اما چندی بعد وکلا با بررسی اطلاعات رد و بدل شده میان او و دوستانش به رشته ای از پیامک ها دست پیدا کردند که در آنها زاکربرگ از هک کردن دیتابیس دانشگاه می گوید.

وکلا در ادامه اعلام کردند که وی احتمالا به صورت عمدی مالکیت معنوی پلتفرم هم دانشگاهی هایش را نقض کرده و حتی اطلاعات خصوصی کاربران دیتابیس دانشگاه را در اختیار دوستانش قرار داده است.

وی بعدا به خاطر پیام های ارسالی اش عذرخواهی کرد و در مصاحبه ای که با نشریه نیویورکر انجام داد اظهار نمود: اگر قرار باشد سرویسی تاثیرگذار ساخته شود و مردم زیادی به آن اتکا کنند، در وهله نخست باید به مرحله بلوغ رسید، درست است؟ فکر می کنم بزرگ شده ام و چیزهای زیادی یاد گرفته ام.

هرچند که بعدها زاکربرگ با پرداخت 65 میلیون دلار به طرف شاکی، دعوای حقوقی شان را حل و فصل کرد اما پرونده همچنان تا سال 2011 در جریان بود و Narendra و Winklevosses مدعی شدند که هم کلاسی قدیمی شان آنها را گمراه کرده است.

در سال 2009 میلادی و همزمان با انتشار کتاب میلیاردرهای تصادفی به قلم بن مزریچ، زاکربرگ با چالش بزرگ دیگری روبرو شد. او مزریچ را متهم کرد که سرگذشتش را به درستی بازگو نکرده و از سناریوهای ساختگی، دیالوگ های تخیلی و کاراکترهای خیالی در کتابش استفاده نموده.

در هر حال، نویسنده کتاب حق امتیاز داستانش را به Aaron Sorkin نمایش نامه نویس واگذار کرد و در ادامه فیلمی به نام The Social Network یا شبکه اجتماعی از روی آن ساخته شد که هشت تن از عوامل آن هم نامزد دریافت آکادمی آوارد شدند.

صحنه ای از فیلم شبکه اجتماعی

زاکربرگ اما شدیدا روایت فیلم را مورد انتقاد قرار داد و بعدها به خبرنگار نیویورکر گفت که بسیاری از جزئیات آن غیرواقعی بوده اند. برای نمونه در آن گفته شده که زاکربرگ از سال 2003 با پریسیلا چن دانشجوی چینی-آمریکایی رشته پزشکی دانشگاه هاروارد ارتباط داشته است. البته بخش هایی از این فیلم نیز مورد توجهش قرار گرفته از جمله جزئیاتی که روی آنها تاکید شده. مثلا آنطور که خودش می گوید تک تک تیشرت هایی که شخصا می پوشد را بر تن کاراکتر اصلی فیلم دیده است.

زاکربرگ و فیسبوک با وجود تمامی این حاشیه سازی ها همچنان مسیر موفقیت را طی می کردند. کمی بعد، مجله تایم از وی به عنوان شخصیت سال 2010 یاد کرد و فوریس نیز جایگاه سی و پنجم را در فهرست چهارصد گانه ثروتمندترین های خود به وی اختصاص داد که با این حساب، او با ثروت حدودی 6.9 میلیارد دلار حتی استیو جابز مدیرعامل وقت اپل را هم پشت سر می گذاشت.

فعالیت های بشردوستانه

از همان زمان که زاکربرگ شروع به ثروت اندوزی کرد، میلیون ها دلار از درآمد خود را نیز به امور بشردوستانه اختصاص داد که بارزترین نمونه آن در سال 2010 اتفاق افتاد. در سپتامبر آن سال وی صد میلیون دلار را برای حمایت از مدارس دولتی Newark در نیوجرسی صرف کرد و در دسامبر همان سال با امضای «تعهدنامه بخشش» وعده داد که دست کم 50 درصد از ثروت خود را در طول حیاتش صرف امور خیریه نماید.

گفتنی است بیل گیتس، وارن بافت و جرح لوکاس از دیگر اشخاصی هستند که این تعهدنامه را امضا نموده اند. زاکربرگ حتی بعد از امضای این سند، از دیگر کارآفرینان جوان و ثروتمند دعوت کرد که به او ملحق شوند.

ورود به بازار بورس

در ماه می 2012، دو تغییر بزرگ در زندگی زاکربرگ رخ داد؛ نخست اینکه سهام فیسبوک به صورت عمومی به بازار بورس عرضه شد که با این کار 16 میلیارد دلار عاید آن شد و زاکربرگ در نخستین قدم برای آنکه بیشترین بهره را از این عایدی ببرد، راسا برای خرید اینستاگرام با مدیران آن وارد مذاکره شد.

در نخستین روزهای پس از عرضه فیسبوک به بازار بورس، ارزش سهام این شرکت افت قابل توجهی پیدا کرد اما کمی بعد اوضاع به روال عادی اش برگشت. او هم اکنون بالغ بر یک چهارم سهم فیسبوک را در اختیار دارد و کنترل 57 درصدی سهم رای نیز در اختیار شخص اوست.

زاکربرگ در 19 می سال 2012 و درست یک روز بعد از عرضه سهام فیسبوک به بازار بورس با پریسیلا چن ازدواج کرد و حدودا صد نفری در مراسم ازدواج شان در پالو آلتو حضور یافتند. جالب است بدانید که مهمان ها علت برگزاری جشن را نمی دانستند و تصورشان این بود که برای جشن فارغ التحصیلی پریسیلا از دانشکده پزشکی در آنجا جمع شده اند اما در آنجا پریسیلا را در لباس عروس دیدند. در ماه می سال 2013، فیسبوک به مجله فورچون راه یافت و زاکربرگ در حالی که تنها 28 سال داشت عنوان جوان ترین مدیرعامل در فهرست این نشریه را به خود اختصاص داد.

زاکربرگ و همسرش متعهد شدند که 99 درصد از سهام فیسبوک شان را در طول حیات خود صرف امور خیریه کنند

در نوامبر سال 2015 دختر این زوج جوان به نام مکس به دنیا آمد و زاکربرگ نیز اعلام کرد که دو ماه به مرخصی پدر شدن می رود تا وقتش را با خانواده اش سپری کند. او و همسرش در نامه ای سرگشاده ای که برای دخترشان نوشتند، اعلام کردند 99 درصد از سهامشان در فیسبوک را به خیریه خواهند داد. آنها در این نامه نوشتند: ما متعهد هستیم که سهم کوچکی را برای ایجاد جهانی بهتر برای کودکان ادا نماییم و به همین خاطر 99 درصد از سهام فیسبوک مان را که هم اکنون ارزشی برابر با 45 میلیارد دلار دارد در طول حیات خود برای نسل های آتی صرف خواهیم کرد.

در سپتامبر سال 2016، زاکربرگ و چن از آغاز طرحی به نام Chan-Zuckerberg خبر دادند؛ همان شرکتی که قصد دارند سهام فیسبوک شان را در آن صرف کنند و قرار است ظرف یک دهه آتی دست کم سه میلیارد دلار را صرف تحقیقات علمی برای درمان، پیشگیری و مدیریت تمامی بیماری های کودکان کند.

Cori Bargmann عصب شناس مطرح دانشگاه راکفلر نیز ریاست واحد علوم این موسسه را بر عهده گرفت. زاکربرگ و همسرش همچنین از ایجاد یک مرکز تحقیقاتی مستقل به نام BioHub در سانفرانسیسکو خبر دادند که قرار است به مجمعی برای مهندسان، دانشمندان علوم رایانه، بیولوژیست ها، شیمی دان ها و دیگر اعضای جامعه علمی بدل گردد.

BioHub که در واقع همکاری مشترکی میان دانشگاه های استنفورد، کالیفرنیا، سان فرانسیسکو و برکلی است طی یک بازه زمانی ده ساله از آغاز به کارش بودجه ای برابر با 600 میلیون دلار را دریافت خواهد کرد.

The post appeared first on .

مروری بر زندگی مارک زاکربرگ، موسس فیسبوک

مروری بر زندگی مایکل دِل، موسس دِل

مروری بر زندگی مایکل دِل، موسس دِل

مایکل دِل در 23 فوریه سال 1965 میلادی در هوستون تگزاس متولد شد و از همان دوران کودکی علاقمندی اش به تکنولوژی و گجت های مختلف را نشان داد.

او در سن 15 سالگی یکی از کامپیوترهای تولیدی اپل را خریداری کرد تا آن را از هم باز کند و با نحوه عملکردش آشنا شود. در کالج شروع به ساختن کامپیوترهای مختلف کرد و خودش مستقیما آنها را به مشتریانش می فروخت و عمده تمرکزش را هم روی ارائه خدمات پشتیبانی بهتر و همچنین پایین نگه داشتن قیمت ها قرار می داد. دِل بزرگ ترین تولید کننده پی سی در دنیا لقب گرفت.

سال های نخست زندگی

مایکل دل در 23 فوریه سال 1965 میلادی در هوستون تگزاس متولد شد و به خاطر راه اندازی شرکت دل، در شکل گیری انقلاب کامپیوترهای شخصی که در دهه 1980 میلادی به راه افتاد نقشی پررنگ را ایفا نمود.

ریشه های شرکت دل در یکی از اتاق های خوابگاه دانشجویی دانشگاه تگزاس شکل گرفت و به سرعت پله های ترقی و پیشرفت را طی کرد تا به شرکتی عظیم بدل شد.

در سال 1992 میلادی و در حالی که تنها هشت سال از تاسیس دل می گذشت، مایکل دل عنوان جوان ترین مدیرعامل را در فهرست پانصد شرکت برتر آمریکایی در مجله فورچون به خود اختصاص داد.

مادر مایکل در بازار بورس کار می کرد و پدرش نیز ارتودنتیست بود. آنها فرزندشان را ترغیب می کردند که در یکی از رشته های پزشکی تحصیل کند، با این همه خود مایکل بیشتر عاشق تکنولوژی و کسب و کار بود.

مایکل فردی به شدت سخت کوش بود؛ او در حالی که تنها 12 سال داشت به عنوان ظرف شو در یک رستوران چینی مشغول به کار شد تا بتواند پول لازم برای تکمیل کلکسیون تمبر خود را به دست آورد. چند سال بعد، به عنوان بازاریاب با نشریه هوستون پست وارد همکاری شد و صرفا با پیدا کردن مشترکان جدید برای آن نشریه ظرف تنها یک سال توانست 18 هزار دلار پول در بیاورد.

دل که به شدت شیفته دنیای وسیع کامپیوترها و گجت های الکترونیکی شده بود، در حالی که تنها 15 سال داشت یکی از همان کامپیوترهای اپل را خریداری کرد تا قطعاتش را از هم باز کند و با نحوه عملکردش آشنا شود.

تاسیس شرکت دل

مایکل در کالج درس می خواند که جرقه های تاسیس دل در ذهنش روشن شد. دنیای پی سی در آن زمان همچنان جوان بود و دل تشخیص داده بود که هیچ شرکتی فروش مستقیم این دستگاه ها به مشتریان را امتحان نکرده است.

او در ادامه با دور زدن واسطه ها و حذف هزینه های جانبی دیگر، با استفاده از پس انداز هزار دلاری اش شروع به ساخت کامپیوتر و فروش آن به افرادی نمود که در کالج می شناخت.

تمرکز اصلی وی البته صرفا روی ارائه محصولات خوب نبود بلکه ارائه خدمات پشتیبانی خوب به مشتریان و همچنین عرضه محصولاتی با قیمت کمتر نیز از جمله ارزش های کاری اش محسوب می شد. طولی نکشید که دل توانست مشتریانی را در خارج از فضای کالج برای کامپیوترهای تولیدی اش پیدا کند و اندکی بعد نیز از تحصیل انصراف داد تا تمام تمرکزش را روی کسب و کار خود بگذارد.

آمار و ارقام مربوط به عملکرد وی فوق العاده بودند. در سال 1984 میلادی و در حالی که یک سال کامل از حضور مایکل در فضای کسب و کار می گذشت توانست رکورد فروش 6 میلیون دلاری را پشت سر بگذارد. تا سال 2000 نیز او تبدیل به یک میلیاردر شده بود و شرکتش در 34 کشور دنیا شعبه داشت و شمار کارکنان آن به بیش از 35 هزار نفر رسیده بود.

یک سال بعد، کمپانی دل رقیب اصلی اش یعنی Compaq Computer را پشت سر گذاشت و نامش را به عنوان بزرگ ترین تولید کننده پی سی در دنیا به ثبت رساند.

روی هم رفته، 20 سال نخست فعالیت دل را می توان یکی از موفق ترین کسب و کارها در این کره خاکی دانست چراکه در این برهه، این کمپانی توانست نامدارانی نظیر وال مارت و جنرال الکتریک را پشت سر بگذارد. سرگذشت دل آنچنان تاثیر گذار بود که وی در سال 1999 میلادی توانست کتاب پرفروش  Direct from Dell: Strategies That Revolutionized the Industry (به معنای مستقیما از قلب دل: استراتژی هایی که صنعت را متحول کرد) به رشته تحریر در بیاورد.

تلاش های بشردوستانه

دل شخصیتی به شدت درونگرا و خجالتی داشت، اما آنها که می شناسندش می گویند، بعد از ازدواجش با سوزان در سال 1989 میلادی این شخصیت رفته رفته تغییر یافت. گفتنی است که این زوج چهار فرزند دارند.

دل و همسرش در مسیر زندگی به علاقه خود برای بخشش ثروت شان پی بردند. در سال 1999 میلادی، آنها بنیاد خیریه مایکل و سوزان دل را راه اندازی کردند؛ یک موسسه خیریه خصوصی و البته بسیار بزرگ که تا کنون میلیون ها دلار را صرف کمک به افراد نیازمند از جمله حادثه دیدگان سونامی در جنوب آسیا کرد. در سال 2006 میلادی این بنیاد 50 میلیون دلار را هم به دانشگاه تگزاس اعطا کرد.

دل در نخستین سال های حضورش در فعالیت های خیریه اینطور گفته است: اینکه جمعی بعد از مرگ ما گرد هم بیایند و تصمیم بگیرند که با پول مان چه کنند ابدا خوب نیست. فراموش کنید. ما می خواهیم زمانی که در قید حیات هستیم این کار را به درست ترین شیوه ممکن انجام دهیم.

در سال 2004 میلادی، دل از سمت خود به عنوان مدیرعامل شرکت استعفا داد اما همچنان ریاست هئیت مدیره آن را بر عهده داشت. وی در هیئت موسس مجمع جهانی اقتصاد و همچنین کمیته اجرایی شورای بین المللی کسب و کار نیز عضو بوده است.

مایکل دل همچنین از اعضای شورای مشاوران علوم و فناوری ریاست جمهوری آمریکا و تیم مدیریت دانشکده کسب و کار در حیدرآباد هند بوده است.

جنجال های خبری

علیرغم تمامی این موفقیت ها اما، در سال های اخیر اوضاع برای مایکل دل و شرکت متبوعش چندان مطلوب نبوده. کیفیت پایین کامپیوترهای تولیدی دل باعث شد که این شرکت 300 میلیون دلار را صرف تعمیر دستگاه های معیوبش کند و به همین خاطر نام آن از فهرست برترین های صنعت کامپیوتر دنیا خط بخورد.

مایکل که ابدا از این اوضاع خشنود نبود در سال 2007 میلادی مجددا به سر کار خود بازگشت و سمت مدیرعاملی شرکت را در دست گرفت اما اواضاع به شدت در هم ریخته بود.

محصولات تولیدی دل همچنان کیفیت پایینی داشتند و علیرغم تلاش های شخص مدیرعامل برای بهبود اوضاع، در ادامه اسنادی منتشر شد که نشان می داد کارکنان شرکت کاملا از وضعیت بد میلیون ها کامپیوتر ساخت آن آگاه بودند.

در جولای سال 2010 میلادی، دل پذیرفت که بیش از 100 میلیون دلار جریمه تعیین شده از سوی کمیسیون بورس و اوراق بهادار را پرداخت نماید تا از  اتهام تقلب در اسناد حسابرسی تبرئه شود و به همین خاطر نام آن در سر خط خبرهای مهم روز قرار گرفت.

طبق اتهامات، دل تخفیف های قابل توجهی را از اینتل دریافت کرده بود تا در ازای آن از چیپ های تولیدی رقیب اینتل یعنی شرکت Advanced Micro Devices در کامپیوترهای خود استفاده نکند، با این همه، در گزارشات مالی مربوط به درآمدهایش این تخفیف ها را هم حساب کرده بود. در واقع استدلال بازرسان این بود که دل با اغراق در میزان درآمدهایش سرمایه گذاران را در مورد درآمدهای واقعی خود گمراه کرده است.

مایکل دل نیز در سال 2013 میلادی برای بازسازی شرکتی که خود بنایش را نهاده بود اعلام نمود که کسب و کارش را مجددا به حالت خصوصی در می آورد. وی توافقی را با شرکت سهامی Silver Lake Partners که در زمینه تکنولوژی تخصص داشت و همچنین مایکروسافت به امضا رساند تا کلیه سهام آن را خریداری نمایند.

ارزش این قرارداد برابر با 23 تا 24 میلیارد دلار عنوان شد و به لطف آن بزرگ ترین خرید سهام در تاریخ اخیر رقم خورد.

مایکل دل در مصاحبه اش با رویترز اعلام کرده بود که این معامله فصل تازه ای را پیش روی دل، مشتریان &#