Monthمارس 2017

دور همی؛ به سوی تجربه ای نو

دور همی؛ به سوی تجربه ای نو

نینتندو همیشه کنسول هایی می سازد که خوراک مهمانی ها و دورهمی ها هستند. شاید بازی های بزرگی مثل زلدا را نتوان به صورت دو یا چند نفره بازی کرد اما انبوهی از بازی های درجه یک و عالی، برای این شرایط خاص در نظر گرفته و ساخته شده است.

حالا سوییچ، کنسول جدید این کمپانی خوش آوازه ژاپنی هم شرایط مشابهی دارد. با توجه به ساختار ماژولار، این کنسول 300 دلاری نیازی به تهیه کنترلر ثانویه ندارد و به صورت پیش فرض، دو کنترلر برای بازی های دو نفره اش دارد.

یکی جوی کان سمت راست و یکی هم جوی کان سمت چپ که با خارج کردن آن از گریپ و یا نمایشگر کنسول، می توان آن ها را در دست گرفت و مثل یک کنترلر مجزا از هر کدام استفاده کرد. این مسئله سبب می شود تا سوییچ اصولا بهترین پلتفرم برای این نوع بازی ها باشد.

در ادامه می خواهیم چند مورد از بهترین بازی های سوییچ را به شما معرفی کنیم تا شاید به خرید این کنسول علاقه مند شدید. سوییچ در حال حاضر قیمتی حدود یک میلیون و هشتصد الی یک میلیون نهصد هزار تومان دارد که البته طی ماه های آینده و با پایین آمدن قیمت، می توان انتظار قیمت یک میلیون و چهارصد هزار تومانی را داشت.

1-2Switch

  • نینتندو سوییچ

بازی یک-دو سوییچ شامل 28 مینی گیم ساده و کوتاه است که تجربه هر کدامشان جذاب و دوست داشتنی است. در واقع هر کاری که فکرش را بکنید در این 28 بازی امکان پذیر است. از بازی هایی که دقت شما را می سنجند تا بازی هایی که سرعت عمل در آن ها حرف اول را می زند.

1-2 سوییچ یک بازی کاملا متفاوت نسبت به هر بازی دیگری است که تا به حال انجام داده اید. علت اصلی این مسئله هم بی نیاز بودن به نمایشگر است. در واقع در هیچ یک از مینی گیم های این بازی، نیازی به نمایشگر ندارید و فقط باید با جوی کان ها سر و کله بزنید.

شاید بهترین مینی گیم 1-2 سوییچ، بازی تشخیص گوی ها باشد. کنترلرهای سوییچ از تکنولوژی بسیار پیشرفته ای بهره می برند که HD Rumble نام دارد. HD Rumble این قدرت را به کنترلر می بخشد تا لرزش های مقطعی ایجاد کند.

این لرزش ها در نقطه نقطه کنترلر تداوم دارند و کاملا حس می شوند. مثل آن است که یک جعبه کوچک در دست داشته باشید و چند گوی هم داخل آن ها قرار داشته باشد. حرکت همه توپ های کوچک را احساس می کنید و باید تشخیص دهید که چه تعداد توپ درون جوی کان ها قرار دارد.

به طور کلی، یک-دو سوییچ ساخته شده تا قابلیت های جذاب این کنسول را نشان دهد و اگر چه شاید بعد از یک مدت کمی خسته کننده شود اما در نهایت یک بازی دورهمی ساده است و باید همه بازی هایش را پشت سر هم انجام دهید تا لذت بخش ظاهر شود.

دیگر بازی های 1-2 سوییچ شامل هفت تیر کشی، دوشیدن شیر گاو، تمرینات سامورایی ها، باز کردن درب گاو صندوق و… می شود. اگر کنسول بازی نینتندو سوییچ را برای تفریح خانوادگی خریده اید، 1-2 سوییچ را فراموش نکنید.

Snipperclips: Cut It Out, Together

  • نینتندو سوییچ

از پایه و اساس، Snipperclips: Cut It Out, Together یک بازی دو نفره و پازل مانند است که همه معماهای آن را باید دو نفره و با کمک یک شخص دیگر به ثمر برسانید. اگر پایه ای برای بازی کردن ندارید، بهتر است بی خیال اسنیپر کلیپز شوید.

اما اگر سوییچ خریده اید و یک نفر همیشه آماده بازی کردن هست، اسنیپر کلیپز احتمالا بهترین و خوش قیمت ترین بازی دو نفره ای است که باید تهیه کنید و از آن لذت ببرید.

اسنیپ و کلیپ، دو کاراکتری هستند که در تصویر بالا چهره با نمک آن ها را می بینید. ببینید با چه مشقتی می خواهند یک توپ را درون تور بیاندازند. همه پازل ها در بخش اصلی بازی دو نفره طراحی شده اند و باید یک شی را حمل کنید، یا با برش های هنرمندانه به هدفی برسید و…

اما اگر بیشتر از دو نفر هستید و جوی کان های اضافه دارید، می توانید بخش های Party و Blitz را هم امتحان کنید که تا دو نفر بیشتر را می توانند سرگرم کنند. با قیمت مناسب 20 دلاری، Snipperclips: Cut It Out, Together یکی از بهترین بازی های حال حاضر برای نینتندو سوییچ است.

Super Bomberman R

  • نینتندو سوییچ

ژاپنی ها معمولا هوای همدیگر را دارند و کنسول های بازی ژاپنی، پشتیبانی مناسبی از سوی شرکت هایی که نوستالژی کودکی ما را ساخته اند دارند. یکی از این نوستالژی های دوست داشتنی، سری بازی Bomberman هست که قطعا اگر از قدیمی های دنیای بازی باشید، چند نسخه از آن را روی کنسول های مختلف بازی کرده اید.

بمبرمن جدید با نام Super Bomberman R فقط و فقط برای کنسول بازی نینتندو سوییچ ساخته شده و مثل همیشه، یک تجربه چند نفره ایده آل و ساده است تا در هر شرایطی سرگرم شوید.

گیم پلی بازی ساده است، در یک زمین بازی مربعی شکل مشبک که پر است از موانع مختلف، باید دشمنان خود را گیر بیاندازید و آن ها را با بمب های قدرتمند خود از بین ببرید. بازی دارای 50 مرحله در بخش داستانی است و جای شک نیست که از بخش دو نفره پشتیبانی می کند. اگر هم به آنلاین بازی کردن علاقه دارید، Super Bomberman R بخش آنلاین 8 نفره دارد.

به هر حال، متاسفانه کمپانی ژاپنی نه چندان خوش نام کونامی، سازنده این بازی، قیمت 50 دلاری را برای این بازی در نظر گرفته که برای یک بازی ساده و سرگرم کننده همچون Super Bomberman R خیلی قیمت مناسبی نیست اما اگر قیمت اهمیتی ندارد، بمبرمن همیشه جذاب و دوست داشتنی است، تهیه اش کنید.

The post appeared first on .

دور همی؛ به سوی تجربه ای نو

مروری بر زندگی مارک زاکربرگ، موسس فیسبوک

مروری بر زندگی مارک زاکربرگ، موسس فیسبوک

مارک زاکربرگ در 14 می سال 1984 میلادی در White Plains نیویورک متولد شد و با همراهی یکی از دوستانش در خوابگاه دانشجویی بزرگ ترین شبکه اجتماعی دنیا را راه اندازی کرد. سال دوم دانشگاه بود که هاروارد را رها کرد تا روی وبسایتش تمرکز نماید. رفته رفته بر شمار کاربران فیسبوک اضافه گردید و زاکربرگ نیز به لطف آن میلیاردر شد.

این شبکه اجتماعی در ادامه به موضوع داغ محافل خبری تبدیل گردید و حتی اخیرا فیلمی به نام شبکه اجتماعی (The Social Network) از روی آن ساخته شده است.

سال های نخست زندگی

مارک الیوت زاکربرگ در 14 می سال 1984 میلادی در منطقه White Plains نیویوک متولد شد.خانواده اش تحصیل کرده بودند؛ پدرش ادوارد یک مطلب دندانپزشکی درست چسبیده به منزلشان داشت و مادرش کارن تا پیش از تولد چهارفرزندشان (به نام های مارک، رندی، دونا و آریل) به عنوان روانپزشک کار می کرد.

مارک در همان سنین نوجوانی علاقه شدیدش به کامپیوترها را آشکار کرد؛ وفتی تنها دوازده سال داشت، با استفاده از Atari BASIC نوعی برنامه پیام رسان به نام زاکنت را توسعه داد و آن را در اختیار پدرش قرار داد تا در مطلب استفاده کند. به این ترتیب منشی پدر دیگر لازم نبود نام بیمار بعدی که وارد اتاق می شود را داد بزند و با استفاده از برنامه دکتر را از این بابت باخبر می کرد.

جالب است بدانید حتی اعضای خانواده زاکربرگ نیز از زاکنت برای ارتباط با هم در داخل منزل استفاده می کردند. مارک جوان با همراهی دوستانش حتی تعدادی بازی کامپیوتری را توسعه داد که البته صرفا جنبه سرگرمی داشتند. او در این باره می گوید: «من تعداد زیادی دوست داشتم که هنرمند بودند، آنها ایده هایشان را مطرح می کردند و من از روی آنها بازی می ساختم.»

والدین مارک برای همگام شدن با علاقه رو به رشد وی به کامپیوترها یک معلم خصوصی به نام دیوید نیومن را استخدام کردند که هفته ای یکبار به منزلشان می آمد و با مارک کامپیوتر کار می کرد.

بعدها نیومن در مصاحبه اش با خبرنگاران اظهار داشت: جلو افتادن از مارک اعجوبه که همزمان کلاس هایی را هم در کالج Mercy می گذراند ابدا برایش ساده نبود.

زاکربرگ بعدا دوره های آمادگی کامپیوتر را در آکادمی Phillips Exeter واقع در نیو همپشایر طی کرد. او در آنجا ذوق و استعداد ویژه اش در زمینه شمشیربازی را به نمایش گذاشت و به عنوان کاپیتان تیم مدرسه نیز انتخاب شد.

او حتی در رشته ادبیات نیز سرآمد بود و در دروس کلاسیک موفق به دریافت یک دیپلم جداگانه شد. اما در پس تمامی این فعالیت ها، زاکربرگ همچنان شیفته کامپیوترها بود و تلاش هایش برای توسعه برنامه های جدید را ادامه می داد. هنوز در دبیرستان درس می خواند که نسخه اولیه ای از نرم افزار موسیقی پاندورا را طراحی کرد که خودش به آن Synapse می گفت. چندین شرکت از جمله AOL و مایکروسافت علاقمندی شان برای خرید آن نرم افزار و حتی استخدام مارک نوجوان را پیش از اتمام تحصیل مطرح کردند اما او همه پیشنهادات را رد کرد.

تحصیل در هاروارد

در سال 2002 و بعد از آنکه زاکربرگ درسش را در Exeter تمام کرد، برای پذیرش در دانشگاه هاروارد اقدام نمود. سال دوم دانشگاه بود که نامش به عنوان توسعه دهنده کاربلد نرم افزار در دانشگاه بر سر زبان ها افتاد. همان موقع بود که او برنامه ای به نام CourseMatch را ساخت که به دانشجویان کمک می کرد کلاس هایشان را براساس گزینه های انتخاب شده توسط دیگر کاربران انتخاب نمایند.

او همچنین Facemash را اختراع کرد که عکس دو دانشجو را در کنار هم نمایش می داد و دیگران می توانستند از طریق آن، فردی که جذابیت ظاهری بیشتری داشت را انتخاب نمایند. طولی نکشید که آن برنامه به محبوبیت بالایی دست یافت اما اندکی بعد چون مدیریت دانشگاه آن را نامناسب تشخیص داد، بسته شد.

براساس برخی گفته ها و شنیده ها در رابطه با پروژه های قبلی اش، چهارتن از هم کلاسی های مارک به نام های دیویا نارندرا (Divya Narendra)، دوقلوهای کامرون و تایلر وینکلووس (Tyler Winklevoss) تلاش داشتند از او برای کار روی ایده یک شبکه اجتماعی به نام Harvard Connection دعوت به همکاری نمایند که برای آشنا کردن دانشجویان با هم از اطلاعات دریافتی شبکه دانشجویان هاروارد استفاده می کرد.

زاکربرگ موافقت کرد با آن گروه بر سر پروژه مذکور همکاری نماید اما طولی نکشید که درسش را رها نمود تا با همراهی دوستانش Dustin Moskovitz، Chris Hughes و Eduardo Saverin روی شبکه اجتماعی خودش کار کند.

زاکربرگ و دوستانش سایتی را طراحی کردند که به کاربران امکان می داد برای خود پروفایل تهیه کرده، عکس رویش آپلود نمایند و با دیگران ارتباط برقرار کنند. آن تیم، سایت خود به نام فیسبوک را در ژوئن سال 2004 در داخل یکی از اتاق های خوابگاه دانشجویی هاروارد راه اندازی کردند. سال دوم تحصیل در هاروارد هم تمام شد و زاکربرگ تصمیم گرفت تحصیل را رها کند تا به صورت تمام وقت روی پروژه فیسبوک کار کند. او دفتر شرکت را به پالو آلتو انتقال داد و تا پایان سال 2004 میلادی شمار کاربران وبسایتش به یک میلیون نفر رسید.

در سال 2005 میلادی، فیسبوک مبلغ قابل توجهی را از شرکت سرمایه گذار Accel Partners دریافت کرد. در واقع Accel حدود 12.7 میلیون دلار را در شبکه ای اجتماعی سرمایه گذاری کرد که در آن دوران تنها برای دانشجویان قابل دسترس بود.

طولی نکشید که شرکت تحت سرپرستی زاکربرگ دسترسی دانشجویان دیگر دانشگاه ها، دبیرستان ها و مدارس بین المللی را هم به فیسبوک فراهم نمود و با این ترفند، شمار کاربران سایت را در دسامبر سال 2005 میلادی به رقم 5.5 میلیون نفر رساند.

به ندرت این شبکه اجتماعی توجه شرکت هایی که تمایل داشتند از آن در بخش تبلیغات بهره بگیرند را به خود جلب نمود. زاکربرگ که نمی خواست ظرفیت های تبلیغاتی وبسایتش پر شود، پیشنهادات شرکت های مطرحی نظیر یاهو و MTV Networks را رد کرد و در مقابل تصمیم گرفت تمرکزش را روی توسعه سایت قرار دهد. در همین راستا او امکان دسترسی توسعه دهندگان به پروژه خود را فراهم نمود تا امکانات بیشتری را به آن اضافه نماید.

همکلاسی های قدیمی زاکربرگ در هاروارد او را به سرقت ایده شان متهم کردند

شرکت روندی رو به رشد را طی می کرد تا اینکه در سال 2006، با نخستین مانع بزرگش روبرو شد. خالقان Harvard Connection مدعی شدند که زاکربرگ ایده آنها را سرقت کرده و خواهان پرداخت غرامت از سوی او شدند.

زاکربرگ اصرار داشت که فیسبوک و Harvard Connection براساس دو ایده کاملا متفاوت توسعه یافته اند، اما چندی بعد وکلا با بررسی اطلاعات رد و بدل شده میان او و دوستانش به رشته ای از پیامک ها دست پیدا کردند که در آنها زاکربرگ از هک کردن دیتابیس دانشگاه می گوید.

وکلا در ادامه اعلام کردند که وی احتمالا به صورت عمدی مالکیت معنوی پلتفرم هم دانشگاهی هایش را نقض کرده و حتی اطلاعات خصوصی کاربران دیتابیس دانشگاه را در اختیار دوستانش قرار داده است.

وی بعدا به خاطر پیام های ارسالی اش عذرخواهی کرد و در مصاحبه ای که با نشریه نیویورکر انجام داد اظهار نمود: اگر قرار باشد سرویسی تاثیرگذار ساخته شود و مردم زیادی به آن اتکا کنند، در وهله نخست باید به مرحله بلوغ رسید، درست است؟ فکر می کنم بزرگ شده ام و چیزهای زیادی یاد گرفته ام.

هرچند که بعدها زاکربرگ با پرداخت 65 میلیون دلار به طرف شاکی، دعوای حقوقی شان را حل و فصل کرد اما پرونده همچنان تا سال 2011 در جریان بود و Narendra و Winklevosses مدعی شدند که هم کلاسی قدیمی شان آنها را گمراه کرده است.

در سال 2009 میلادی و همزمان با انتشار کتاب میلیاردرهای تصادفی به قلم بن مزریچ، زاکربرگ با چالش بزرگ دیگری روبرو شد. او مزریچ را متهم کرد که سرگذشتش را به درستی بازگو نکرده و از سناریوهای ساختگی، دیالوگ های تخیلی و کاراکترهای خیالی در کتابش استفاده نموده.

در هر حال، نویسنده کتاب حق امتیاز داستانش را به Aaron Sorkin نمایش نامه نویس واگذار کرد و در ادامه فیلمی به نام The Social Network یا شبکه اجتماعی از روی آن ساخته شد که هشت تن از عوامل آن هم نامزد دریافت آکادمی آوارد شدند.

صحنه ای از فیلم شبکه اجتماعی

زاکربرگ اما شدیدا روایت فیلم را مورد انتقاد قرار داد و بعدها به خبرنگار نیویورکر گفت که بسیاری از جزئیات آن غیرواقعی بوده اند. برای نمونه در آن گفته شده که زاکربرگ از سال 2003 با پریسیلا چن دانشجوی چینی-آمریکایی رشته پزشکی دانشگاه هاروارد ارتباط داشته است. البته بخش هایی از این فیلم نیز مورد توجهش قرار گرفته از جمله جزئیاتی که روی آنها تاکید شده. مثلا آنطور که خودش می گوید تک تک تیشرت هایی که شخصا می پوشد را بر تن کاراکتر اصلی فیلم دیده است.

زاکربرگ و فیسبوک با وجود تمامی این حاشیه سازی ها همچنان مسیر موفقیت را طی می کردند. کمی بعد، مجله تایم از وی به عنوان شخصیت سال 2010 یاد کرد و فوریس نیز جایگاه سی و پنجم را در فهرست چهارصد گانه ثروتمندترین های خود به وی اختصاص داد که با این حساب، او با ثروت حدودی 6.9 میلیارد دلار حتی استیو جابز مدیرعامل وقت اپل را هم پشت سر می گذاشت.

فعالیت های بشردوستانه

از همان زمان که زاکربرگ شروع به ثروت اندوزی کرد، میلیون ها دلار از درآمد خود را نیز به امور بشردوستانه اختصاص داد که بارزترین نمونه آن در سال 2010 اتفاق افتاد. در سپتامبر آن سال وی صد میلیون دلار را برای حمایت از مدارس دولتی Newark در نیوجرسی صرف کرد و در دسامبر همان سال با امضای «تعهدنامه بخشش» وعده داد که دست کم 50 درصد از ثروت خود را در طول حیاتش صرف امور خیریه نماید.

گفتنی است بیل گیتس، وارن بافت و جرح لوکاس از دیگر اشخاصی هستند که این تعهدنامه را امضا نموده اند. زاکربرگ حتی بعد از امضای این سند، از دیگر کارآفرینان جوان و ثروتمند دعوت کرد که به او ملحق شوند.

ورود به بازار بورس

در ماه می 2012، دو تغییر بزرگ در زندگی زاکربرگ رخ داد؛ نخست اینکه سهام فیسبوک به صورت عمومی به بازار بورس عرضه شد که با این کار 16 میلیارد دلار عاید آن شد و زاکربرگ در نخستین قدم برای آنکه بیشترین بهره را از این عایدی ببرد، راسا برای خرید اینستاگرام با مدیران آن وارد مذاکره شد.

در نخستین روزهای پس از عرضه فیسبوک به بازار بورس، ارزش سهام این شرکت افت قابل توجهی پیدا کرد اما کمی بعد اوضاع به روال عادی اش برگشت. او هم اکنون بالغ بر یک چهارم سهم فیسبوک را در اختیار دارد و کنترل 57 درصدی سهم رای نیز در اختیار شخص اوست.

زاکربرگ در 19 می سال 2012 و درست یک روز بعد از عرضه سهام فیسبوک به بازار بورس با پریسیلا چن ازدواج کرد و حدودا صد نفری در مراسم ازدواج شان در پالو آلتو حضور یافتند. جالب است بدانید که مهمان ها علت برگزاری جشن را نمی دانستند و تصورشان این بود که برای جشن فارغ التحصیلی پریسیلا از دانشکده پزشکی در آنجا جمع شده اند اما در آنجا پریسیلا را در لباس عروس دیدند. در ماه می سال 2013، فیسبوک به مجله فورچون راه یافت و زاکربرگ در حالی که تنها 28 سال داشت عنوان جوان ترین مدیرعامل در فهرست این نشریه را به خود اختصاص داد.

زاکربرگ و همسرش متعهد شدند که 99 درصد از سهام فیسبوک شان را در طول حیات خود صرف امور خیریه کنند

در نوامبر سال 2015 دختر این زوج جوان به نام مکس به دنیا آمد و زاکربرگ نیز اعلام کرد که دو ماه به مرخصی پدر شدن می رود تا وقتش را با خانواده اش سپری کند. او و همسرش در نامه ای سرگشاده ای که برای دخترشان نوشتند، اعلام کردند 99 درصد از سهامشان در فیسبوک را به خیریه خواهند داد. آنها در این نامه نوشتند: ما متعهد هستیم که سهم کوچکی را برای ایجاد جهانی بهتر برای کودکان ادا نماییم و به همین خاطر 99 درصد از سهام فیسبوک مان را که هم اکنون ارزشی برابر با 45 میلیارد دلار دارد در طول حیات خود برای نسل های آتی صرف خواهیم کرد.

در سپتامبر سال 2016، زاکربرگ و چن از آغاز طرحی به نام Chan-Zuckerberg خبر دادند؛ همان شرکتی که قصد دارند سهام فیسبوک شان را در آن صرف کنند و قرار است ظرف یک دهه آتی دست کم سه میلیارد دلار را صرف تحقیقات علمی برای درمان، پیشگیری و مدیریت تمامی بیماری های کودکان کند.

Cori Bargmann عصب شناس مطرح دانشگاه راکفلر نیز ریاست واحد علوم این موسسه را بر عهده گرفت. زاکربرگ و همسرش همچنین از ایجاد یک مرکز تحقیقاتی مستقل به نام BioHub در سانفرانسیسکو خبر دادند که قرار است به مجمعی برای مهندسان، دانشمندان علوم رایانه، بیولوژیست ها، شیمی دان ها و دیگر اعضای جامعه علمی بدل گردد.

BioHub که در واقع همکاری مشترکی میان دانشگاه های استنفورد، کالیفرنیا، سان فرانسیسکو و برکلی است طی یک بازه زمانی ده ساله از آغاز به کارش بودجه ای برابر با 600 میلیون دلار را دریافت خواهد کرد.

The post appeared first on .

مروری بر زندگی مارک زاکربرگ، موسس فیسبوک

نارضایتی مقامات ژاپنی از عدم موفقیت ربات ها در فرآیند پاکسازی فوکوشیما

نارضایتی مقامات ژاپنی از عدم موفقیت ربات ها در فرآیند پاکسازی فوکوشیما

شش سال پیش در ژاپن زلزله مهیبی رخ داد که با یک سونامی عظیم همراه بود و سبب وقوع فاجعه ای هسته ای در تأسیسات اتمی فوکوشیما شد. تا به امروز امید محققان به استفاده از ربات ها بود تا از دست فاجعه های زیست محیطی به وجود آمده رهایی پیدا کنند و بتوانند بهترین روش را برای پاکسازی محل مورد اشاره انتخاب کنند.

هم اکنون خبری توسط Asahi Shimbun منتشر شده که به فشار گروهی از «متصدیان قوانین هسته ای» ژاپن روی کمپانی TEPCO برای یافتن و استفاده از روش های جدیدی جهت پاکسازی منطقه اشاره دارد.

به نقل از منابع خبری شاید تمرکز فعالیت های انجام گرفته توسط TEPCO و هزینه های صرف شده به وسیله دولت روی مسائل شیمی، زیست شناسی و یا به بیان بهتر «مدفن های امن» بتواند سرعت پاکسازی را افزایش دهد.

ربات اسکورپین ساخته شده توسط توشیبا

همانطور که پیش از این در دیجیاتو نیز خواندید، ژاپنی ها تاکنون چندین ربات را به محل نیروگاه هسته ای فوکوشیما ارسال کرده اند اما به موفق چندانی دست نیافتند. کنترل از راه دوری که پس از وقوع حادثه به محل فرستاده شد تنها 2 ساعت درون این راکتور واحد 2 دوام آورد و نتوانست تشعشعات زیان آور با شدت 650 سیورت در هر ساعت را تحمل کند.

گفتنی است چندی قبل که برای ارزیابی وضعیت راکتور واحد دوم فوکوشیما وارد آن شده بود، نیز نتوانست مأموریت خود را به پایان برساند و پس از تخریب تسمه محرک سمت چپ باعث شد تا دیگر کاری از دست اپراتورها بر نیاید و آنها مجبور شدند ربات را داخل رآکتور رها کنند. از این رو به نظر می رسد استفاده دوباره از ربات ها تنها به اتلاف هزینه های مالی و زمان بینجامد و مقامات ژاپنی می بایست به فکر راه حلی دیگر باشند.

The post appeared first on .

نارضایتی مقامات ژاپنی از عدم موفقیت ربات ها در فرآیند پاکسازی فوکوشیما

درخواست دوباره دولت انگلیس برای دسترسی به درب پشتی در واتس اپ

درخواست دوباره دولت انگلیس برای دسترسی به درب پشتی در واتس اپ

پس از حمله تروریستی که اخیراً در لندن انجام گرفت، مقامات انگلیسی بار دیگر کمپین آشنای مخالفت در برابر رمزنگاری دیجیتالی را از سر گرفت.

«امبر رود» وزیر کشور انگلستان عنوان کرد که عدم توانایی دولت در خواندن پیام هایی رمزگذاری شده به صورت end-to-end «کاملاً غیر قابل قبول است.» او همچنین در ادامه گفت «ما باید مطمئن شویم که کمپانی هایی نظیر واتس اپ، محیطی امن برای گفتگو را در اختیار تروریست ها قرار ندهند.»

گفتنی است اظهار نظر خانم «رود» به دلیل عدم اطلاع کافی در مورد دنیای تکنولوژی مورد نکوهش قرار گرفته اما این نبرد بین دولت ها و کمپانی های فناوری از مدت ها پیش در حال وقوع است.

لازم به ذکر است برخی از متخصصان امنیت و حریم خصوصی در پاسخ به مطالب عنوان شده توسط خانم «رود» به خطرات به وجود آمده در صورت وجود یک درب پشتی در اپلیکیشن های رمزنگاری اشاره کرده اند. به عنوان مثال «جیم کیلاک» مدیر اجرایی «Open Rights Group» بیان کرده که این چنین حرکتی می تواند «ریسک کاهش امنیت میلیون ها انسان عادی را در پی داشته باشد. زندگی ما بر پایه داده های رمزنگاری شده استوار است که ارتباطات، خریدها و بانک های ما را ایمن نگه می دارد.»

ناگفته نماند با وجود آنکه بسیاری از کمپانی عرصه فناوری معتقد هستند که تلاش ها برای ممنوع کردن رمزگذاری بیهوده خواهد بود، مشخص نیست که دولت انگلیس چه برنامه ای برای آن در نظر گرفته است.

شاید به خواندن این مطالب هم علاقه مند باشید:

The post appeared first on .

درخواست دوباره دولت انگلیس برای دسترسی به درب پشتی در واتس اپ

از میتسوبیشی میراژ تا مرسدس بنز CLA؛ بدترین خودروهای سال 2017 به انتخاب نشریه Consumer Reports

از میتسوبیشی میراژ تا مرسدس بنز CLA؛ بدترین خودروهای سال 2017 به انتخاب نشریه Consumer Reports

در کنار معرفی ، نشریه Consumer Reports لیستی از ده خودروی بد امسال را نیز منتشر کرده که برخی از خودروهای حاضر در آن یقینا مخاطبین را شگفت زده خواهد کرد.

در مطلب حاضر قصد داریم نگاهی به این لیست داشته باشیم؛ لیستی که مسلما هیچ خودروسازی دوست ندارد نامی از محصولات خود را در آن ببیند! گفتنی است فاکتورهای موثر در این ارزیابی همان فاکتورهایی هستند که در انتخاب بهترین ها به کار برده شده اند.

بدترین خودروی Subcompact: میتسوبیشی میراژ

میتسوبیشی میراژ یکی از ارزان قیمت ترین خودروهای حاضر در بازار آمریکاست. این خودرو اگر چه مصرف سوخت بسیار مناسبی – حدود 6.3 لیتر در صد کیلومتر ترکیبی – دارد، اما عوامل دیگری باعث شده اند که این خودروی شهری در کلاس خود به عنوان بدترین گزینه شناخته شود.

از جمله ایراداتی که به میراژ گرفته شده می توان به مواردی مثل لرزش، توان کم موتور سه سیلندر و هندلینگ ضعیف اشاره کرد. کیفیت مواد به کار رفته در داخل کابین یکی دیگر از انتقاداتی است که دست اندرکاران نشریه Consumer Reports مطرح کرده اند.

بدترین خودروی کامپکت الکتریکی یا هیبریدی: میتسوبیشی i-MiEV

شاید حتی برخی ندانند که خودرویی با نام i-MiEV با برند میتسوبیشی وجود دارد. در دنیایی که تسلا مدل S و نیسان لیف مدام در مسیر پیشرفت قرار دارند، i-MiEV همواره عملکرد متوسطی از خود نشان داده و در طول حیات خود چندان تغییر مثبتی نداشته است.

زمان شارژ این خودرو طولانی بوده و علی رغم هیبریدی بودن مصرفی برابر با 3.7 لیتر در صد کیلومتر دارد. به اعتقاد Consumer Reports چنانچه قصد خرید خودروی سبز و دوستدار محیط زیست را داشته باشید، گزینه های بهتری در دسترس هستند.

بدترین خودروی کامپکت: فیات 500L

با توجه به جایگاه بسیار بد این خودروی ایتالیایی در جدول میزان اعتماد، جای هیچ تعجبی ندارد که فیات 500L در این سگمنت به عنوان بدترین انتخاب شناخته شود.

در تست های جاده ای این خودرو به دلایلی مثل سواری سفت و خشن، صندلی های تخت و مکان نامناسب صندلی راننده نا امیدکننده ظاهر شده و امتیازهای زیادی را از دست داده است.

در تحقیق میزان رضایت مشتریان نیز، طیف وسیعی از مالکین اعلام کرده بودند که ای کاش هرگز این اتومبیل را خریداری نمی کردند. نتایج بسیار ضعیف در تست تصادف IIHS هم تکمیل کننده نقاط ضعف فیات 500L عنوان شده است.

بدترین سدان سایز متوسط: کرایسلر 200

تولید نسل دوم کرایسلر 200 با تصمیم مدیر عامل گروه فیات-کرایسلر چندی پیش و پس از ارایه مدل 2017 متوقف شد.

این سدان آمریکایی اصلا کیفیت سواری و هندلینگ مناسبی نداشته و گویی به قرن قبلی تعلق دارد. علاوه بر این عملکرد موتور چهار سیلندر آن نیز ضعیف تر از انتظار بوده و جعبه دنده نیز اصلا با آن هماهنگ نیست.

کرایسلر 200 با کسب کمترین امتیاز در تست های جاده ای و اختصاص پایین ترین امتیاز در ارزیابی میزان اعتماد به عنوان بدترین خودرو در این سگمنت انتخاب شده است.

بدترین پیکاپ کامپکت: تویوتا تاکوما

مسلما بسیاری از افراد با دیدن نام تویوتا در این لیست شگفت زده خواهند شد. تاکوما با سواری سفت، هندلینگ ضعیف، کابین پر سر و صدا و مکان نامناسب راننده عملکرد رضایت بخشی نداشته و به عنوان بدترین گزینه در این سگمنت معرفی شده است.

علی رغم وجود امکانات ارتباطی مدرن و پیشرفته و تجهیزات ایمنی ارتقا یافته مثل تشخیص نقاط کور و اخطار ترافیک پشت، تویوتا تاکوما نتوانسته در سایر فاکتورها نظر مثبت نویسندگان Consumer Reports را جلب کند.

بدترین شاسی بلند سایز متوسط: داج Journey

با توجه به قابلیت اطمینان پایین تر از حد متوسط و عملکرد ضعیف در تست تصادف IIHS، داج Journey به هیچ وجه نتوانسته نظر مثبت Consumer Reports را جلب کند.

این شاسی بلند سایز متوسط آمریکایی از کابین چندان جاداری برخوردار نبوده و علی رغم استفاده از یک موتور V6 چابکی لازم را ندارد؛ مصرف سوخت آن نیز در کلاس خود بدترین به شمار می رود.

برای ترغیب مشتریان، این خودرو گهگاه با تخفیف های بسیار زیادی ارائه می شود که البته باز هم بهای پرداختی برای آن بالا به نظر می رسد. این شاسی بلند داج حتی ارزش یک خودروی کرایه ای را ندارد.

بدترین خودروی لوکس پایین رده: Mercedes-Benz CLA

حضور نام مرسدس بنز در این لیست حتما برای عده زیادی از مخاطبین تعجب برانگیز خواهد بود. اتومبیل کوچک این کمپانی آلمانی نتوانسته امتیازهای خوبی از دست اندرکاران Consumer Reports دریافت کند.

از نقاط ضعف اصلی CLA می توان به مواردی مثل واکنش های نه چندان مناسب موتور، سواری سفت و کابین پر سر و صدا اشاره کرد. در حالیکه قیمت کم یکی از نقاط قوت این خودرو اعلام شده، در صورت انتخاب آپشن های موجود بهای آن بسیار بالا خواهد رفت.

بدترین سدان سایز متوسط لوکس: مازراتی گیبلی

مازراتی گیبلی یقینا به دلیل هندلینگ مناسب، شتاب بالا، ترمزهای عالی و موتور توانمند از لحاظ لذت رانندگی حرف های زیادی برای گفتن دارد. اما عواملی هستند که این مزایا را تحت الشعاع قرار داده و آن را به بدترین گزینه در این کلاس تبدیل کرده اند.

گیبلی با مصرف سوخت 12 لیتر در هر صد کیلومتر و سواری سفت در بلندمدت می تواند آزاردهنده باشد، فضای موجود برای سرنشینان در صندلی های عقب نیز تنگ و کوچک احساس می شود.

بدترین نکته درباره این خودروی ایتالیایی لوکس اینکه قابلیت اطمینان آن بسیار پایین تر از حد متوسط ارزیابی شده است.

بدترین شاسی بلند کامپکت لوکس: لندرور دیسکاوری اسپرت

با کمال تعجب Consumer Reports ادعا می کند که دیسکاوری اسپرت در میان انبوهی از شاسی بلندهای کوچک بدترین گزینه است. به اعتقاد این نشریه، موتور چهار سیلندر و توربوی این خودرو توانمند احساس نشده و گیربکس آن عملکرد روان و واکنش مناسبی ندارد.

علاوه بر اینها، هندلینگ دیسکاوری اسپرت متناسب با نام لندرور ارزیابی نشده و طراحی کابین برای یک خودروی لوکس بیش از حد ساده به نظر می رسد. از لحاظ میزان اعتماد نیز محصولات لندرور هرگز سابقه خوبی نداشته اند.

بدترین شاسی بلند لوکس: کادیلاک اسکالید

اسکالید علی رغم قیمت بالای خود، در عمل نمی تواند انتظارات موجود را برآورده کند. این شاسی بلند بزرگ لوکس سواری سفتی داشته و هندلینگ آن نیز ضعیف ارزیابی شده؛ ضمن اینکه عملکرد ترمزهای آن نیز مطمئن نیست.

فضای صندلی های ردیف سوم اسکالید تنگ بوده و ارتفاع صندلی های ردیف دوم پایین تر از حد استاندارد است. قابلیت اطمینان این شاسی بلند آمریکایی نیز در کلاس خود پایین ترین لقب گرفته؛ بنابراین اگر به دنبال یک شاسی بلند بزرگ آمریکایی باشید، می توانید به سراغ شورولت Suburban یا جی ام سی یوکان XL بروید.

در همین رابطه بخوانید:

The post appeared first on .

از میتسوبیشی میراژ تا مرسدس بنز CLA؛ بدترین خودروهای سال 2017 به انتخاب نشریه Consumer Reports