Monthژوئن 2016

این یک بازی نیست … این ، یک هشدار است

این یک بازی نیست … این ، یک هشدار است

 گاهی اوقات بهترین تعریف ممکن برای توصیف هنری و مفهومی یک اثر ، خودِ آن اثر است ! فی الواقع کلمات ساخت بشر در عین گستردگی فوق العاده زیاد ، هرگز نمی توانند عمق “تجربه ی عینی و احساسی” را آنگونه که باید توصیف نمایند و در بهترین حالت ممکن فقط لایه ای از آن را به خواننده یا شنونده منتقل خواهند کرد . در این مقاله سعی بر آن است که شما را با بخشی از مفاهیم پنهان یکی از همین آثار آشنا کنیم . بازی ای که نمونه های آن ، در صنعتی که امروزه درونش توجه به جلوه های بصری هر روز بیشتر جای مفاهیم عمیق را می گیرد ، بسیار کمیاب اند.

The Static Speaks My Name را نمیتوان با هیچ یک از “تعاریف معمول” یک بازی نامید! در واقع هدف سازنده و ناشر این اثر (Jesse Barksdale) نه خلق یک بازی کامپیوتری ، بلکه ایجاد فضایی ژرف و عمیق و تاریک برای القای “هشدار” ای تکان دهنده به مخاطب و گیمر است . هشدار ای که “عامل ایجاد آن” در زندگی اکثریت انسان ها ریشه دوانده است. حالتی روانی به نام obsession یا وسواس فکری ، تفکر دائم (و غالبا کاملا غیرضروری) روی یک موضوع، شی یا شخص خاص و اینکه چگونه این موضوع می تواند تک تک ابعاد اجتماعی و شخصی زندگی یک فرد را تحت تاثیر قرار داده و انسان را درون هزارتویی بی پایان منزوی ، محبوس و سرگردان نماید . هزارتویی که زندانی خسته و افسرده ی خود را تنها به سمت یک مقصد رهنمون خواهد کرد… بن بست!

از زیاده گویی در بخش مقدمه پرهیز کرده و به شرح تحلیلی و بررسی عمقی و معنایی TSSMN میپردازیم . از آنجا که متن این مقاله شامل اسپویل روند بازیست شما را به تجربه این بازی قبل از خواندن ادامه ی مطلب دعوت میکنم . ” تمام کردن” این بازی بیشتر از “ده الی پانزده دقیقه” از وقت شما را نخواهد گرفت ، دانلود آن رایگان و حجم دیتای آن (که بدون نیاز به نصب اجرا میشوند) فقط حدود “20 مگابایت” است . این بازی را به شکل کاملا رایگان می توانید از دانلود کنید . از این قسمت ببعدِ مقاله با این تصور که شما بازی را تجربه کرده اید نوشته شده است. 

بازی به شکل کاملا ابتدا به ساکن در شروعی پر ابهام ، شما را به شکل معلق در فضایی خلا مانند ، بظاهر بی کران و تاریک رها می کند . فضایی پر از نورهای سفید و در حال حرکت . اولین نکته ای که در همان شروع بازی نظر شما را جلب می کند یک شی گوی مانند و بسیار پر تلاطم در مقابل شماست که با نزدیک تر شدن به آن صداهای کاملا بی نظم و پرآشوب درونش را به شکل واضح تری خواهید شنید . بعد از نزدیک شدن به اندازه ی کافی ، نوشته ای روی تصویر نظر شما را جلب خواهد کرد:

نام : جیکوب اِرنهولتز

سن : 31 ساله

روش : خفگی ناشی از بدارآویخته شدن

و این در واقع اولین تلنگر بازی به مخاطب است . به دنیای “جیکوب” ، دنیایی بی رحم ، تاریک و بی پرده ، خوش آمدید. 

صدای آلارم ساعت کنار تختتان که روی 3:22 صبح تنظیم شده است اولین چیزی ست که بعد از ورود به گوی سفید خواهید شنید . بالای تختتان روی سقف و درست مقابل چشمانتان پوستری با جمله ی “امروز روز بهتری خواهد بود” نصب شده است . روی پوستر می توانید تصویری از چهره ی مردی خندان ببینید که به طرز هوشمندانه ای ، لبخندش حس لبخندی بسیار تصنعی را به مخاطب القا می کند.

درست است . شاید خیلی از ما هر روز صبحمان را با این جمله آغاز کنیم، شاید در ابتدای هر روز تلاش کنیم که به خودمان بقبولانیم : امروز روز بهتریست (و از روش های متفاوتی هم برای اینکار استفاده کنیم) اما آیا این امر حقیقت را تغییر می دهد ؟ یا مشکل از جای دیگریست ؟

بعد از قطع کردن صدای آلارم صبحگاهی (و گوش خراش) ساعت کنار تختتان (که احتمالا بخاطر نوای دلنشین آن! اولین واکنش غریزی شما خواهد بود!!) و چک کردن اتاق ، بازی تا پایان به شما 6 هدف به ترتیب ارائه میدهد. جالب ترین و گمراه کننده ترین نکته در مورد 4 هدف اول این است که کارهای بشدت ساده و روزمره ای هستند . شاید در هیچ عنوان دیگری بازی به شما دستور قضای حاجت! یا تمیز کردن مایکروویو نداده باشد ولی سازنده ی TSSMN با هوشمندی هر چه تمام تر، در قالب چهار هدف بسیار ساده شما را با راز های ظاهری و باطنی زیادی از شخصی که در حال کنترل آن هستید آشنا می کند. “در واقع اولین و پایه ای ترین دلیل برای انتخاب ماهیت این 4 هدف، یادآوری این نکته به مخاطب است که شخصی که در حال کنترل آن هستید و به مرور با شخصیت و حالات و زندگی اش آشنایی بیشتری پیدا خواهید کرد ، درست مانند بقیه ی انسان ها و خود شما در هر شرایطی درگیر روزمرگیست و از این باب تفاوتی میان او و دیگران وجود نداشته و از نظر ظاهری، انسانی کاملا عادی محسوب میشود!!” . در ادامه به بررسی و تحلیل یک به یک این اهداف و نماد های روانشناختی ای که طی مسیر انجامشان با آن ها برخورد خواهید کرد می پردازیم.

هدف شماره ی یک : از دستشویی (حمام) استفاده کن. 

هدف دوم : صبحانه بخور! 

طی مسیر انجام این هدف و پیدا کردن آشپزخانه شما با چند مورد مهم برخورد خواهید کرد. “نکته ی اول” اینکه در دقایق ابتدایی بازی ، بعد از ورود به سالن اصلی خانه ، گیمر با صحنه ای عجیب و تامیل برانگیز مواجه می شود! در خروجی و تک تک پنجره های خانه با الوار های چوبی مسدود شده اند و سمت راست آن ها نمایی از چندین تلویزیون با تصویرِ کاملا برفک نظرتان را جلب می کند. دوری و انزوای اجتماعی و فرار از آن را (تا حدی که دیگر رسانه ها نیز راهی به دنیای این شخص ندارند) می توان به وضوح در این زاویه از خانه احساس کرد و در واقع اینجاست که به یکی از دلایل اصلی انتخاب نام بازی پی میبریم :

The Static Speaks my name یا ” لَختگی نام مرا می خواند! “

……………………………………………………………………………………………..

Static را هم میتوان “لختگی (یا سکون)” معنی کرد و هم نام ایست که به برفک های نویز مانندِ تلویزیون اطلاق می شود.

…………………………………………………………………………………………….

لختگی و سکون ای که میتوان آن را در تک تک گوشه های تاریکِ ذهن این شخص و این خانه احساس کرد.

دومین نکته هنگامیست که اولین راهرو خانه را به سمت چپ پیچیده و با درب اتاقی روبرو می شوید که در حقیقت روشن کننده ی یکی از اصلی ترین راز های زندگی این شخص است. اتاقی پر از تابلو های نقاشی یکسان . تابلوهایی که تقریبا در جای جایِ دیوار های اتاق و حتی سقف آن نصب شده اند . تصویرجزیره ای بسیار کوچک و دو درخت نخل ساده که در کنار یکدیگر رشد کرده اند . این تابلوهای نقاشی کاملا مشابه نه تنها در این اتاق ، بلکه به شکل دیوانه واری در هر گوشه ی این خانه دیده می شوند.

با کمی دقت در زوایای اتاق و این خانه می توان براحتی دریافت که چگونه Jacob دچار “ابسشن” بسیار شدیدی به این تصویر شده است. سمت چپ اتاق روی دیوار ، جیکوب نسخه های مختلفی از این نقاشی را نصب کرده و در کنار هرکدام نکات عجیبی نوشته شده است :  

– ” سایه های این دو درخت نمی تونن با وجود یک منبع نور واحد مثل خورشید اینطور ناهماهنگ و منحرف باشن”

– ” برگ هفتم درخت سمت چپ مُرده و یا در حال مُردنه . آیا این ریشه توی معانی انجیل داره ؟ ” 

– ” حساسیت امضای نقاش به نور فروسرخ!” 

– ” آیا این نقاشی به دست انسان خلق شده ؟ اگه آره چرا ؟ معنی و مفهومش چیه؟ ” 

 – “این جزیره احتمالا توی مجمع الجزایر باهاماس ئه . ولی باهاماس خیلی بزرگه . دقیقا کجاش میتونه باشه؟”

– ” غیره … “

با نگاهی کامل به درون اتاق می توانید نسخه های بسیار متفاوتی از این تصویر را ببینید که جیکوب به شکل غیرعادی ای سعی در کشف معانی آن دارد . معانی ای که شاید هرگز از همان ابتدا وجود خارجی نداشته اند اما … دلیل این “ابسشن” چیست ؟ آیا این تابلو نمادی از “ابسشن” های ما در زندگیست ؟ شاید کارهای “جیکاب” از نظر ما به عنوان یک ناظر غیرعاقلانه به نظر برسد ولی آیا ، خود ما در زندگی درگیر موارد کاملا مشابه ای نشده و نیستیم ؟ براستی آیا هر کدام از ما طی زندگی مان ، کپی انحصاری ای از آن تابلوی نخل را نداریم ؟ تابلو و آبسشن ای که ما را از حقیقت زندگی دور و گریزان کرده باشد؟

شما چه فکر می کنید ؟

آخرین نکته بسیاز حائز اهمیت دیگر نیز تصویر روزنامه ی روی درب آشپزخانه است که حکایت از ربوده شدن یه “نقاش” دارد.

هنگامی که برای انجام هدف دوم به آشپزخانه می روید با “یخچال کاملا خالی” مواجه می شوید . بلافاصله جمله ی بالای تصویر نظرتان را جلب می کند : ” هنوز ام خالیه , فک کنم بازم باید میگو (بخورم) …!”

میگو ؟ اما تنها میگوهایی که شما طی مسیر درون خانه دیدید میگوهای زنده ی داخل آکواریوم بودند . میگوهایی که زیر عکس شان (روی قاب کنار آکواریوم) با فونت بزرگ جمله ی “بچه های من” را نوشته بودید.

…

بله . این بهای افسردگی و ابسشن بی اندازه است . آنان تک تک عزیزان و هر آنچه که در زندگی برای شما اهمیت دارد را خواهند بلعید!

هدف سوم : با دوستان آنلاین ات صحبت (چت) کن.

در این قسمت از بازی نیز چند نکته ی بسیار ظریف و مفهومی (که برای درک بهتر شخصیت اصلی بازی نیاز به موشکافی دارند) گنجانده شده است : 

یک) وجود یک نامه ی خودکشی روی میز

دو ) یک عکس یادگاری از چهار نفر با هویت های نامعلوم. با توضیحاتِ تصویرِ چهارمِ بازی (داخل مقاله) می توانید جیکوب را در عکس شناسایی کنید ولی سه نفرِ دیگر چه کسانی هستند؟ دوستان جیکوب ؟ خانواده ی او ؟ آیا مردِ دیگر داخل تصویر پدر اوست ؟ پدر ای که با توجه به متن نامه ی خودکشی روی میز، اون نیز بتازگی مُرده است؟

سه) هر سه دوست شما در مسنجر آفلاین هستند (نماد اجتماعی) و لیست Co-Workers (همکاران شغلی) عدد 0/0 را نشان می دهد . (آیا جیکوب بتازگی بیکار شده و یا شغل خود را از دست داده است؟ آیا این بهایی دیگریست که او در زندگی پرداخته است؟) پس ناچارا به یک چت رندوم instachat جواب می دهید . شخص مقابلتان که نمادی از “عامه ی اجتماع” است بی توجه به حرف های شما و اینکه انتخاب دیالوگ های خود را به چه شکل انجام دهید، مکالمه را به سمت و سوی جنسی کشیده و سعی در گرفتن اطلاعات کارت اعتباری شما را به همین واسطه دارد (نماد فرهنگی – اجتماعی) . . . آری. شما در مصیبت خود، کاملا تنها هستید، در حالی که دوست ای برای فهم حرف هایتان نمانده و پیش رویتان جامعه ای قرار دارد که خود غرق در تباهیست . 

هدف چهارم : مایکروویو را تمیز کن.

آخرین هدف معمول و روزمره ی شما … که پس از انجام آن، با درخواست بسیار عجیبی از جانب بازی مواجه می شوید!

هدف پنجم: تصمیم بگیر با مرد داخل قفس چیکار کنی!

.

.

.

.

مرد داخل قفس؟!

یه لحظه صب کن!!

تقریبا هیچ شکی ندارم که بعضی از خوانندگان عزیز تنبلی کرده و بدون تجربه ی بازی مقاله را خوانده اند (حرکتی بسیار شجاعانه!) … به همین دلیل بخش پایانی بازی را اسپویل نکرده و فقط یه بعضی نکات بسیار مهم اشاره ای گذرا خواهیم کرد.

بعد از نمایان شدن پنجمین هدف بازیست که این اثر به فاز اصلی خود وارد می شود . فرد داخل قفس کیست؟ آیا همان نقاش ربوده شده (نقاش تابلوی جزیره) است؟ قفس کجای خانه است؟ آیا ربطی در مخفی اشاره شده در مقاله دارد؟

بعد از تصمیم در مورد “زندگی” شخص داخل قفس (که تجربه ی آن را به خود شما واگذار میکنیم) … بازی آخرین درخواست خود را مطرح می کند:

هدف پایانی : به اتاق ات برو و به بدنت استراحت بده!

تقریبا بی هیچ شکی بعد از دیدن این هدف به اتاق خواب خود رفته و سعی می کنید با زدن دکمه ی E کنار تخت خوابتان به درخواست بازی عمل کنید ولی ، در واقع این استراحتی نیست که بازی از شما انتظار دارد . آیا درب اول بازی داخل اتاقتان که هنگام تلاش برای باز کردنش، با جمله ی “فعلا نه” مواجه می شدید را به یاد دارید ؟

چه چیز در پشت این در انتظار شما را می کشد؟! 

…………….

بله. این یک بازی نیست. یک هشدار است.

هشداری که سعی در القای مفهومی بسیار عمیق در قالب طرحی بظاهر بسیار ساده را دارد. شما بی هیچ مقدمه ای، به دقایق پایانی زندگی شخصی فرستاده می شوید که قربانی آبسشن، افسردگی و انزوای اجتماعی ناشی از آن ها شده است. هشداری که سعی در ترسیم چهره ی خفقان آور زندگی افرادی را دارد که شاید یکی از آن ها میان دوستان و اطرافیانتان هم اکنون در حال زندگی باشند، ولی هیچ گاه موفق به درک و کمک به آن ها نشده باشید. در واقع، شاید یکی از آن ها… خود شما باشید!!!

بعد از تجربه ی بازی … دیدگاه های خود را در مورد فاز پایانی بازی و مفاهیم آن با ما در میان بگذارید. بعضی از نکات به شکل کاملا عمدی در متن عنوان نشده و بعضی از آن ها نیز به شکل سوال در میان تصاویر و متن ذکر شده اند. شما تا چه حد موفق به درک لایه های زیرین و روانشناختی – مفهومی این اثر خواهید شد؟

+ چند راهنمایی برای دوستان علاقه مند:

 – بعد از پایان بازی شما مجددا وارد محیط اولیه ولی با ظاهری اندکی متفاوت تر خواهید شد. به اسامی توجه کنید. شاید اسم آشنایی که قبلا آن را در یکی از قفسه های کتاب دیده اید نظر شما را جلب کند!

– طناب دارِ استفاده و بریده شده روی “ماشین لباس شویی”

– ! اتاق پر از نقاشی … یکی از قاب ها، با قاب های دیگر متفاوت است!

–  معنی و مفهوم یوزر نیمِ مسنجر “جیکوب”

– … 

با سرچ کوچکی در اینترنت متوجه می شوید که این بازی طی مدت انتشار خود (که خیلی نزدیک هم نیست ولی متاسفانه در ایران افراد کمی آن را شناخته و تجربه کرده اند) نظر مخاطبان و منتقدین بسیاری را در سرتاسر جهان جلب کرده است و بعضی ویدئو های تحلیل آن  به مرز 6 میلیون بازدید در یوتیوب رسیده اند. شما نیز دیدگاه های خود را در فروم های این عنوان، و صد البته بخش کامنت های این مقاله (بعد از تجربه ی بازی) با ما در میان بگذارید. منتظر نظرات شما خواهیم بود.

این یک بازی نیست … این ، یک هشدار است

 گاهی اوقات بهترین تعریف ممکن برای توصیف هنری و مفهومی یک اثر ، خودِ آن اثر است ! فی الواقع کلمات ساخت بشر در عین گستردگی فوق العاده زیاد ، هرگز نمی توانند عمق “تجربه ی عینی و احساسی” را آنگونه که باید توصیف نمایند و در بهترین حالت ممکن فقط لایه ای از آن را به خواننده یا شنونده منتقل خواهند کرد . در این مقاله سعی بر آن است که شما را با بخشی از مفاهیم پنهان یکی از همین آثار آشنا کنیم . بازی ای که نمونه های آن ، در صنعتی که امروزه درونش توجه به جلوه های بصری هر روز بیشتر جای مفاهیم عمیق را می گیرد ، بسیار کمیاب اند.

The Static Speaks My Name را نمیتوان با هیچ یک از “تعاریف معمول” یک بازی نامید! در واقع هدف سازنده و ناشر این اثر (Jesse Barksdale) نه خلق یک بازی کامپیوتری ، بلکه ایجاد فضایی ژرف و عمیق و تاریک برای القای “هشدار” ای تکان دهنده به مخاطب و گیمر است . هشدار ای که “عامل ایجاد آن” در زندگی اکثریت انسان ها ریشه دوانده است. حالتی روانی به نام obsession یا وسواس فکری ، تفکر دائم (و غالبا کاملا غیرضروری) روی یک موضوع، شی یا شخص خاص و اینکه چگونه این موضوع می تواند تک تک ابعاد اجتماعی و شخصی زندگی یک فرد را تحت تاثیر قرار داده و انسان را درون هزارتویی بی پایان منزوی ، محبوس و سرگردان نماید . هزارتویی که زندانی خسته و افسرده ی خود را تنها به سمت یک مقصد رهنمون خواهد کرد… بن بست!

(image)

از زیاده گویی در بخش مقدمه پرهیز کرده و به شرح تحلیلی و بررسی عمقی و معنایی TSSMN میپردازیم . از آنجا که متن این مقاله شامل اسپویل روند بازیست شما را به تجربه این بازی قبل از خواندن ادامه ی مطلب دعوت میکنم . ” تمام کردن” این بازی بیشتر از “ده الی پانزده دقیقه” از وقت شما را نخواهد گرفت ، دانلود آن رایگان و حجم دیتای آن (که بدون نیاز به نصب اجرا میشوند) فقط حدود “20 مگابایت” است . این بازی را به شکل کاملا رایگان می توانید از دانلود کنید . از این قسمت ببعدِ مقاله با این تصور که شما بازی را تجربه کرده اید نوشته شده است. 

(image)

بازی به شکل کاملا ابتدا به ساکن در شروعی پر ابهام ، شما را به شکل معلق در فضایی خلا مانند ، بظاهر بی کران و تاریک رها می کند . فضایی پر از نورهای سفید و در حال حرکت . اولین نکته ای که در همان شروع بازی نظر شما را جلب می کند یک شی گوی مانند و بسیار پر تلاطم در مقابل شماست که با نزدیک تر شدن به آن صداهای کاملا بی نظم و پرآشوب درونش را به شکل واضح تری خواهید شنید . بعد از نزدیک شدن به اندازه ی کافی ، نوشته ای روی تصویر نظر شما را جلب خواهد کرد:

نام : جیکوب اِرنهولتز

سن : 31 ساله

روش : خفگی ناشی از بدارآویخته شدن

و این در واقع اولین تلنگر بازی به مخاطب است . به دنیای “جیکوب” ، دنیایی بی رحم ، تاریک و بی پرده ، خوش آمدید. 

(image)

صدای آلارم ساعت کنار تختتان که روی 3:22 صبح تنظیم شده است اولین چیزی ست که بعد از ورود به گوی سفید خواهید شنید . بالای تختتان روی سقف و درست مقابل چشمانتان پوستری با جمله ی “امروز روز بهتری خواهد بود” نصب شده است . روی پوستر می توانید تصویری از چهره ی مردی خندان ببینید که به طرز هوشمندانه ای ، لبخندش حس لبخندی بسیار تصنعی را به مخاطب القا می کند.

درست است . شاید خیلی از ما هر روز صبحمان را با این جمله آغاز کنیم، شاید در ابتدای هر روز تلاش کنیم که به خودمان بقبولانیم : امروز روز بهتریست (و از روش های متفاوتی هم برای اینکار استفاده کنیم) اما آیا این امر حقیقت را تغییر می دهد ؟ یا مشکل از جای دیگریست ؟

(image)

بعد از قطع کردن صدای آلارم صبحگاهی (و گوش خراش) ساعت کنار تختتان (که احتمالا بخاطر نوای دلنشین آن! اولین واکنش غریزی شما خواهد بود!!) و چک کردن اتاق ، بازی تا پایان به شما 6 هدف به ترتیب ارائه میدهد. جالب ترین و گمراه کننده ترین نکته در مورد 4 هدف اول این است که کارهای بشدت ساده و روزمره ای هستند . شاید در هیچ عنوان دیگری بازی به شما دستور قضای حاجت! یا تمیز کردن مایکروویو نداده باشد ولی سازنده ی TSSMN با هوشمندی هر چه تمام تر، در قالب چهار هدف بسیار ساده شما را با راز های ظاهری و باطنی زیادی از شخصی که در حال کنترل آن هستید آشنا می کند. “در واقع اولین و پایه ای ترین دلیل برای انتخاب ماهیت این 4 هدف، یادآوری این نکته به مخاطب است که شخصی که در حال کنترل آن هستید و به مرور با شخصیت و حالات و زندگی اش آشنایی بیشتری پیدا خواهید کرد ، درست مانند بقیه ی انسان ها و خود شما در هر شرایطی درگیر روزمرگیست و از این باب تفاوتی میان او و دیگران وجود نداشته و از نظر ظاهری، انسانی کاملا عادی محسوب میشود!!” . در ادامه به بررسی و تحلیل یک به یک این اهداف و نماد های روانشناختی ای که طی مسیر انجامشان با آن ها برخورد خواهید کرد می پردازیم.

هدف شماره ی یک : از دستشویی (حمام) استفاده کن. 

(image)

هدف دوم : صبحانه بخور! 

طی مسیر انجام این هدف و پیدا کردن آشپزخانه شما با چند مورد مهم برخورد خواهید کرد. “نکته ی اول” اینکه در دقایق ابتدایی بازی ، بعد از ورود به سالن اصلی خانه ، گیمر با صحنه ای عجیب و تامیل برانگیز مواجه می شود! در خروجی و تک تک پنجره های خانه با الوار های چوبی مسدود شده اند و سمت راست آن ها نمایی از چندین تلویزیون با تصویرِ کاملا برفک نظرتان را جلب می کند. دوری و انزوای اجتماعی و فرار از آن را (تا حدی که دیگر رسانه ها نیز راهی به دنیای این شخص ندارند) می توان به وضوح در این زاویه از خانه احساس کرد و در واقع اینجاست که به یکی از دلایل اصلی انتخاب نام بازی پی میبریم :

The Static Speaks my name یا ” لَختگی نام مرا می خواند! “

……………………………………………………………………………………………..

Static را هم میتوان “لختگی (یا سکون)” معنی کرد و هم نام ایست که به برفک های نویز مانندِ تلویزیون اطلاق می شود.

…………………………………………………………………………………………….

لختگی و سکون ای که میتوان آن را در تک تک گوشه های تاریکِ ذهن این شخص و این خانه احساس کرد.

(image)

دومین نکته هنگامیست که اولین راهرو خانه را به سمت چپ پیچیده و با درب اتاقی روبرو می شوید که در حقیقت روشن کننده ی یکی از اصلی ترین راز های زندگی این شخص است. اتاقی پر از تابلو های نقاشی یکسان . تابلوهایی که تقریبا در جای جایِ دیوار های اتاق و حتی سقف آن نصب شده اند . تصویرجزیره ای بسیار کوچک و دو درخت نخل ساده که در کنار یکدیگر رشد کرده اند . این تابلوهای نقاشی کاملا مشابه نه تنها در این اتاق ، بلکه به شکل دیوانه واری در هر گوشه ی این خانه دیده می شوند.

با کمی دقت در زوایای اتاق و این خانه می توان براحتی دریافت که چگونه Jacob دچار “ابسشن” بسیار شدیدی به این تصویر شده است. سمت چپ اتاق روی دیوار ، جیکوب نسخه های مختلفی از این نقاشی را نصب کرده و در کنار هرکدام نکات عجیبی نوشته شده است :  

– ” سایه های این دو درخت نمی تونن با وجود یک منبع نور واحد مثل خورشید اینطور ناهماهنگ و منحرف باشن”

– ” برگ هفتم درخت سمت چپ مُرده و یا در حال مُردنه . آیا این ریشه توی معانی انجیل داره ؟ ” 

– ” حساسیت امضای نقاش به نور فروسرخ!” 

– ” آیا این نقاشی به دست انسان خلق شده ؟ اگه آره چرا ؟ معنی و مفهومش چیه؟ ” 

 – “این جزیره احتمالا توی مجمع الجزایر باهاماس ئه . ولی باهاماس خیلی بزرگه . دقیقا کجاش میتونه باشه؟”

– ” غیره … “

با نگاهی کامل به درون اتاق می توانید نسخه های بسیار متفاوتی از این تصویر را ببینید که جیکوب به شکل غیرعادی ای سعی در کشف معانی آن دارد . معانی ای که شاید هرگز از همان ابتدا وجود خارجی نداشته اند اما … دلیل این “ابسشن” چیست ؟ آیا این تابلو نمادی از “ابسشن” های ما در زندگیست ؟ شاید کارهای “جیکاب” از نظر ما به عنوان یک ناظر غیرعاقلانه به نظر برسد ولی آیا ، خود ما در زندگی درگیر موارد کاملا مشابه ای نشده و نیستیم ؟ براستی آیا هر کدام از ما طی زندگی مان ، کپی انحصاری ای از آن تابلوی نخل را نداریم ؟ تابلو و آبسشن ای که ما را از حقیقت زندگی دور و گریزان کرده باشد؟

شما چه فکر می کنید ؟

(image)

آخرین نکته بسیاز حائز اهمیت دیگر نیز تصویر روزنامه ی روی درب آشپزخانه است که حکایت از ربوده شدن یه “نقاش” دارد.

هنگامی که برای انجام هدف دوم به آشپزخانه می روید با “یخچال کاملا خالی” مواجه می شوید . بلافاصله جمله ی بالای تصویر نظرتان را جلب می کند : ” هنوز ام خالیه , فک کنم بازم باید میگو (بخورم) …!”

میگو ؟ اما تنها میگوهایی که شما طی مسیر درون خانه دیدید میگوهای زنده ی داخل آکواریوم بودند . میگوهایی که زیر عکس شان (روی قاب کنار آکواریوم) با فونت بزرگ جمله ی “بچه های من” را نوشته بودید.

…

بله . این بهای افسردگی و ابسشن بی اندازه است . آنان تک تک عزیزان و هر آنچه که در زندگی برای شما اهمیت دارد را خواهند بلعید!

هدف سوم : با دوستان آنلاین ات صحبت (چت) کن.

در این قسمت از بازی نیز چند نکته ی بسیار ظریف و مفهومی (که برای درک بهتر شخصیت اصلی بازی نیاز به موشکافی دارند) گنجانده شده است : 

یک) وجود یک نامه ی خودکشی روی میز

دو ) یک عکس یادگاری از چهار نفر با هویت های نامعلوم. با توضیحاتِ تصویرِ چهارمِ بازی (داخل مقاله) می توانید جیکوب را در عکس شناسایی کنید ولی سه نفرِ دیگر چه کسانی هستند؟ دوستان جیکوب ؟ خانواده ی او ؟ آیا مردِ دیگر داخل تصویر پدر اوست ؟ پدر ای که با توجه به متن نامه ی خودکشی روی میز، اون نیز بتازگی مُرده است؟

سه) هر سه دوست شما در مسنجر آفلاین هستند (نماد اجتماعی) و لیست Co-Workers (همکاران شغلی) عدد 0/0 را نشان می دهد . (آیا جیکوب بتازگی بیکار شده و یا شغل خود را از دست داده است؟ آیا این بهایی دیگریست که او در زندگی پرداخته است؟) پس ناچارا به یک چت رندوم instachat جواب می دهید . شخص مقابلتان که نمادی از “عامه ی اجتماع” است بی توجه به حرف های شما و اینکه انتخاب دیالوگ های خود را به چه شکل انجام دهید، مکالمه را به سمت و سوی جنسی کشیده و سعی در گرفتن اطلاعات کارت اعتباری شما را به همین واسطه دارد (نماد فرهنگی – اجتماعی) . . . آری. شما در مصیبت خود، کاملا تنها هستید، در حالی که دوست ای برای فهم حرف هایتان نمانده و پیش رویتان جامعه ای قرار دارد که خود غرق در تباهیست . 

(image)

هدف چهارم : مایکروویو را تمیز کن.

آخرین هدف معمول و روزمره ی شما … که پس از انجام آن، با درخواست بسیار عجیبی از جانب بازی مواجه می شوید!

هدف پنجم: تصمیم بگیر با مرد داخل قفس چیکار کنی!

.

.

.

.

مرد داخل قفس؟!

یه لحظه صب کن!!

(image)

تقریبا هیچ شکی ندارم که بعضی از خوانندگان عزیز تنبلی کرده و بدون تجربه ی بازی مقاله را خوانده اند (حرکتی بسیار شجاعانه!) … به همین دلیل بخش پایانی بازی را اسپویل نکرده و فقط یه بعضی نکات بسیار مهم اشاره ای گذرا خواهیم کرد.

بعد از نمایان شدن پنجمین هدف بازیست که این اثر به فاز اصلی خود وارد می شود . فرد داخل قفس کیست؟ آیا همان نقاش ربوده شده (نقاش تابلوی جزیره) است؟ قفس کجای خانه است؟ آیا ربطی در مخفی اشاره شده در مقاله دارد؟

بعد از تصمیم در مورد “زندگی” شخص داخل قفس (که تجربه ی آن را به خود شما واگذار میکنیم) … بازی آخرین درخواست خود را مطرح می کند:

هدف پایانی : به اتاق ات برو و به بدنت استراحت بده!

تقریبا بی هیچ شکی بعد از دیدن این هدف به اتاق خواب خود رفته و سعی می کنید با زدن دکمه ی E کنار تخت خوابتان به درخواست بازی عمل کنید ولی ، در واقع این استراحتی نیست که بازی از شما انتظار دارد . آیا درب اول بازی داخل اتاقتان که هنگام تلاش برای باز کردنش، با جمله ی “فعلا نه” مواجه می شدید را به یاد دارید ؟

چه چیز در پشت این در انتظار شما را می کشد؟! 

(image)

…………….

بله. این یک بازی نیست. یک هشدار است.

هشداری که سعی در القای مفهومی بسیار عمیق در قالب طرحی بظاهر بسیار ساده را دارد. شما بی هیچ مقدمه ای، به دقایق پایانی زندگی شخصی فرستاده می شوید که قربانی آبسشن، افسردگی و انزوای اجتماعی ناشی از آن ها شده است. هشداری که سعی در ترسیم چهره ی خفقان آور زندگی افرادی را دارد که شاید یکی از آن ها میان دوستان و اطرافیانتان هم اکنون در حال زندگی باشند، ولی هیچ گاه موفق به درک و کمک به آن ها نشده باشید. در واقع، شاید یکی از آن ها… خود شما باشید!!!

بعد از تجربه ی بازی … دیدگاه های خود را در مورد فاز پایانی بازی و مفاهیم آن با ما در میان بگذارید. بعضی از نکات به شکل کاملا عمدی در متن عنوان نشده و بعضی از آن ها نیز به شکل سوال در میان تصاویر و متن ذکر شده اند. شما تا چه حد موفق به درک لایه های زیرین و روانشناختی – مفهومی این اثر خواهید شد؟

+ چند راهنمایی برای دوستان علاقه مند:

 – بعد از پایان بازی شما مجددا وارد محیط اولیه ولی با ظاهری اندکی متفاوت تر خواهید شد. به اسامی توجه کنید. شاید اسم آشنایی که قبلا آن را در یکی از قفسه های کتاب دیده اید نظر شما را جلب کند!

– طناب دارِ استفاده و بریده شده روی “ماشین لباس شویی”

– ! اتاق پر از نقاشی … یکی از قاب ها، با قاب های دیگر متفاوت است!

–  معنی و مفهوم یوزر نیمِ مسنجر “جیکوب”

– … 

با سرچ کوچکی در اینترنت متوجه می شوید که این بازی طی مدت انتشار خود (که خیلی نزدیک هم نیست ولی متاسفانه در ایران افراد کمی آن را شناخته و تجربه کرده اند) نظر مخاطبان و منتقدین بسیاری را در سرتاسر جهان جلب کرده است و بعضی ویدئو های تحلیل آن  به مرز 6 میلیون بازدید در یوتیوب رسیده اند. شما نیز دیدگاه های خود را در فروم های این عنوان، و صد البته بخش کامنت های این مقاله (بعد از تجربه ی بازی) با ما در میان بگذارید. منتظر نظرات شما خواهیم بود.

(image)

این یک بازی نیست … این ، یک هشدار است

She Wants Me Dead v1.2 دانلود بازی جلوگیری از مرگ مکس برای اندروید

She Wants Me Dead v1.2 دانلود بازی جلوگیری از مرگ مکس برای اندروید

She-Wants-Me-Dead_icon

جدیدترین نسخه بازی She Wants Me Dead دارای گیم پلی بسیار وسیع و جذاب بازی جدید She Wants Me Dead به تازگی توسط استودیوی بازی سازی Hello There AB در سبک موزیکال و اکشن طراحی و روانه گوگل پلی شده است که تا به حال بیش از 50 هزار دانلود و نصب کننده داشته و […]

******************

She Wants Me Dead v1.2 دانلود بازی جلوگیری از مرگ مکس برای اندروید

(image)

جدیدترین نسخه بازی She Wants Me Dead دارای گیم پلی بسیار وسیع و جذاب بازی جدید She Wants Me Dead به تازگی توسط استودیوی بازی سازی Hello There AB در سبک موزیکال و اکشن طراحی و روانه گوگل پلی شده است که تا به حال بیش از 50 هزار دانلود و نصب کننده داشته و […]

******************

(image)
She Wants Me Dead v1.2 دانلود بازی جلوگیری از مرگ مکس برای اندروید

IP Tools Premium v6.27 دانلود نرم افزار مجموعه ابزار های آی پی اندروید

IP Tools Premium v6.27 دانلود نرم افزار مجموعه ابزار های آی پی اندروید

IP Tools Premium

جدیدترین نسخه IP Tools Premium اندروید قیمت آفر ها از 0.99 دلار تا 200 دلار در گوگل پلی! IP Tools Premium نرم افزاری است که به شما در آنالیز آی پی های مختلف کمک می کند. این برنامه شامل ابزار های بسیار مفیدی است که ممکن است قبلا با آنها در ویندوز و لینوکس کار کرده […]

******************

IP Tools Premium v6.27 دانلود نرم افزار مجموعه ابزار های آی پی اندروید

(image)

جدیدترین نسخه IP Tools Premium اندروید قیمت آفر ها از 0.99 دلار تا 200 دلار در گوگل پلی! IP Tools Premium نرم افزاری است که به شما در آنالیز آی پی های مختلف کمک می کند. این برنامه شامل ابزار های بسیار مفیدی است که ممکن است قبلا با آنها در ویندوز و لینوکس کار کرده […]

******************

(image)
IP Tools Premium v6.27 دانلود نرم افزار مجموعه ابزار های آی پی اندروید

نگاهی به بیماری پیسی و پیامدهای روحی و جسمی آن از زبان یک فرد مبتلا

نگاهی به بیماری پیسی و پیامدهای روحی و جسمی آن از زبان یک فرد مبتلا

، لک و پیس یا اسم علمی تَرَش ویتیلیگو نوعی بیماری اختلال تولید رنگدانه است که در آن ملانوسیت ها (یا همان سلول های مسئول تولید رنگدانه) در بخش هایی از پوست کارایی خود را از دست می دهند و تخریب می شوند. در نتیجه، لکه های سفید رنگی روی پوست افراد مبتلا ایجاد می گردد و معمولا موهایی هم که در این نواحی رشد می کنند هم فاقد رنگ هستند.

در ادامه قصد داریم نگاهی به این بیماری داشته باشیم و گفته های یکی از مبتلایان به پیسی را با هم از نظر بگذرانیم. ژان پل برامر فردی است که به ویتیلیگو مبتلا شده و حالا شرح حالش را از زبان خود او خواهیم شنید.

هیچگاه بخش سفید رنگ روی پوستم برایم اهمیت نداشت؛ برایم مانند ماه گرفتکی بود اما یک شب زمانی که مشغول آماده شدن برای دوش گرفتن بودم در مقابل آینه حمام درنگی کوتاه کردم و به جزیره کوچک بی رنگی خیره شدم که روی بدنم شکل گرفته بود. انگار ابعادش با قبل فرق کرده بود و کمی بزرگ تر به نظر می آمد.

حتما شما هم برایتان پیش آمده که کمی قبل از استحمام در آینه به بدن خود خیره می شوید تا هرگونه ناهنجاری یا علائم مربوط به بیماری ها را که ممکن است روی آن ایجاد شده باشد، پیدا کنید.

بعد از آنکه متوجه این لکه شدم حدودا ده دقیقه ای را صرف وارسی و موشکافی در آن کردم. لبه ها و قسمت های بیرونی اش را بررسی کردم و متوجه شدم که بخش های تازه ای به آن لکه اضافه شده و ابعادش نسبت به قبل افزایش یافته بود. دیگر بر من روشن شده بود که این لکه یک ماه گرفتگی یا چیزی شبیه آن نیست.

لکه سفید رنگ کوچکی که تا همان چند دقیقه قبل برایم بی اهمیت بود به یک باره آنقدر مهم شده بود که دیگر در مرکز و بطن دنیایم قرار داشت. به یکباره ذهنم به گذشته معطوف شد و در پستوی آن به دنبال اولین باری می گشتم که لکه را روی بدنم دیده بودم. تصورم این بود که اگر خیلی به عقب برگردم و به خودم ثابت کنم که آن لکه از ابتدا روی بدنم بوده می توانم تا حدودی دلهره و نگرانی ام را کم کنم.

تصویر یک فرد مبتلا به ویتیلیگو

می دانستم از زمانی که کودک بوده ام آن را روی پوستم داشته ام. در آن زمان البته تصورم این بود که چون پدر و مادرم از نژادهای مختلفی هستند چنین اثری روی بدنم ایجاد شده. در واقع فکر می کردم بخش هایی از بدنم سفید هستند و بخش هایی قهوه ای و درست مانند خونم، پوستم هم معرف دو میراثی است که از پدر و مادرم به من رسیده.

اما ظاهرا این موضوع به ژنتیک مربوط نمی شد و بیشتر به نقشه ای واقعی می ماند؛ جزیره های سفید رنگ روی بدنم داشتند کم کم نواحی قهوه ای را می پوشاندند و این اتفاق هم به سرعت در حال رخ دادن بود. من که از این اتفاق به شدت آزرده خاطر شده بودم همان کاری را انجام دادم که هر فرد حساس دیگری انجام می داد: اینترنت را زیر و رو کردم تا بفهمم چه اتفاقی در حال رخ دادن است.

بعد از بررسی اشکال مختلف سرطان، به یک تشخیص عملی تر رسیدم: پیسی؛ وضعیتی که در آن بخش های مختلف بدن دیگر ملانین تولید نمی کنند. در واقع بدن به ملانوسیت ها یا همان سلول های تولید کننده ملانین خود حمله می کند و در نتیجه قسمت های سفید رنگی روی آن ایجاد می گردند.

طولی نکشید که ذهنم به سمت هنرپیشه معروف آمریکایی افتاد و یادم آمد که در گذشته بارها و بارها در مورد بیماری او و مشکلاتش در این باره مطلب خوانده بودم.

از روی اطلاعات اندکم تصور می کردم که قرار است بدنم کاملا به رنگ سفید در بیاید و از آن به بعد باید همیشه دستکش بپوشم، عینک آفتابی به چشم بزنم و با یک چتر در محیط های باز ظاهر شوم. با پزشک معالجم تماس گرفتم تا دریابم که آیا قرار است باقی عمرم را هم در خلوت و تنها سر کنم و آیا این بیماری همه وجودم را در بر  می گیرد؟

پزشک معالجم به سرعت بیماری ام را تشخیص داد و آنقدر با اطمینان و اعتماد به نفس در این باره حرف می زد که هوش از سرم پرید؛ بله، شما به پیسی مبتلا شده اید. خودم با استناد به اینترنت می دانستم که مشکلم چیست و حالا دکتر هم مهر تاییدش را روی آن زد.

در حالی که گیج و مبهوت بودم، به پارکینگ رفتم، موبایلم را برداشتم و به خواهرم زنگ زدم و تا می توانستم گریه کردم. گریه کردم چون این اتفاق حق من نبود و باورم این بود که عذابی بر من نازل شده.

من پیشتر با دو نژادی بودنم مشکل داشتم و حالا بدنم هم این مساله را باید نشان می داد و مرتبا باید شاهد شکل گیری لکه های سفید رنگ روی بدنم می بودم. اما آیا فرد دیگری غیر از من هم این مشکل را دارد؟

در آن زمان ذهنم شروع به درست کردن هزاران سناریو مختلف در مورد زمانی کرد که ویتیلیگو در بدنم شروع به گسترش کرد. مدام این فکر به ذهنم می آمد که از این پس، وقتی سوار مترو شدم حتما دیگران به من خیره می شوند و دیگر یک لحظه هم آرام و قرار نخواهم داشت و این سوال ها در ذهنم نقش بست که درمان بیماری چیست؟ آیا کسی عاشق من می شود؟ آیا دوستانم مرا ترک خواهند کرد؟ آیا وقتی با دیگران دعوایم شد از بیماری ام برای تخریب من استفاده خواهند کرد؟ از خواهرم پشت تلفن سوال کردم: آیا کسی مرا با این بیماری می خواهد؟

در آن زمان تازه با دختر مورد علاقه ام آشنا شده بودم و نگران بودم که نکند وجود این لکه های سفید رنگ او را از ازدواج با من منصرف کند. دلهره و اضطرابم تمامی نداشت. در خود توانی نمی دیدم. گویی بدنم داشت مرا مجازات می کرد و راهی برای تمام کردنش نداشتم.

بعد از آنکه پزشم بیماری ام را تشخیص داد، فرایند گسترشش در بدنم حتی از قبل هم سریع تر شد و مرتبا شاهد بزرگ تر شدن لکه های سفید رنگ روی پوستم بودم.

امروز اما حالم خوب است و از اینکه چنین حسی دارم به خودم افتخار می کنم چراکه بعد از تشخیص بیماری توسط پزشک معالجم ابدا فکر نمی کردم که این اتفاق برایم رخ بدهد. رسیدن به این نقطه اما ابدا برایم ساده نبود و پیش از آنکه بتوانم آن را به عنوان بخشی از وجودم بپذیرم باید چیزهای زیادی در مورد پیسی یاد می گرفتم.

هر فردی ممکن است که به پیسی مبتلا شود

وقتی اولین بار از زبان پزشک معالجم شنیدم که به این بیماری مبتلا شده ام این تصور در ذهنم شکل گرفت که نکند زیاد مراقبت خودم نبوده ام. تصورم این بود که چیزی در رژیم غذایی ام کم است یا اینکه بدنم بیش از اندازه که بتواند از خودش مراقبت کند، ضعیف شده. همانطور که در بالا اشاره شد، تصور می کردم نژادم هم در بروز این مساله دخیل بوده.

اما اینطور نیست!

بین یک تا دو درصد از جمعیت دنیا یا حدودا 50 میلیون نفر در سرتاسر جهان به این عارضه دچار هستند. این بیماری در تمامی سنین، نژادها و جنسیت ها ممکن است رخ بدهد هرچند در افرادی که پوست های تیره تری دارند، آشکارتر خواهد بود. نکته دیگر اینکه پیسی معمولا در افرادی که به بیماری های خودایمنی نظیر سل جلدی، تیروئید پرکار و کم خونی مبتلا هستند بیشتر نمود می یابد.

ویتیلگو درمان ندارد

هیچکس واقعا نمی داند که علت اصلی بروز این عارضه چیست اما تصور می شود که نوعی بیماری خود ایمنی باشد که در آن بدن به اشتباه به خود حمله می کند. البته برخی پزشکان نیز معتقدند که ویتیلیگو کاملا ژنتیکی است و به باور بعضی دیگر ممکن است به پریشان احوالی و اضطراب های روحی یا آفتاب سوختگی مربوط باشد. اما علت هرآنچه که باشد، می دانیم در برهه کنونی درمانی برای این بیماری ابداع نشده است.

البته بعد از آنکه برامر دریافت این بیماری درمان ندارد به یکباره از داخل فرو ریخت و تصور می کرد که تا ابد باید آن بخش های سفید رنگ آزار دهنده را روی پوست خود ببیند. در نهایت برامر تصمیم گرفت که شرایط را بپذیرد. روشن بود که بیماری به این زودی ها از بین نمی رفت و درمانی برای آن ابداع نشده بود. در حال حاضر البته دانشمندانی زیادی در سرتاسر دنیا روی این بیماری مطالعه می کنند و احتمال می رود در آینده روشی برای وارونه کردن اثرات پیسی ابداع گردد اما در برهه کنونی، ویتیلیگو حقیقتی از زندگی برامر است.

نگاهی به راهکارهای موجود

ویتیلیگو بیماری یا عارضه ایست که تماما به حوزه زیبایی مربوط می شود اما خیلی ها هستند که این مساله برایشان اهمیت دارد و دوست ندارند این لکه های سفید روی بدنشان رویت شوند. برای این گروه از افراد البته روش هایی فراهم است که تا حدودی اثرات ویتیلگو را تخفیف دهند و فرایند رشد بیماری را متوقف کنند.

کرم ها و کورتیکواستروئیدها می توانند تا حدودی بخش های بدون رنگ پوست را پوشش داده و اندکی از رنگ این نواحی را به آنها باز گردانند. لیزرهای اگزایمز یا نور درمانی نیز می توانند در باز گردادن رنگ به این قسمت ها موقر باشند هرچند که نتیجه کار همیشگی نخواهد بود.

افراد مبتلا به این عارضه همچنین می توانند از تتو یا پیوند بافت استفاده نمایند که البته پیوند پوست فرایندی بسیار گران است و خیلی ها استطاعت مالی برای انجام این کار را ندارند. خطر این قبیل اعمال جراحی هم مساله ای دیگر است که باید در نظر گرفته شود. نکته دیگر اینکه، پیوند پوست به این بخش ها همیشه هم جواب نمی دهد (ممکن است پوست پیوندی هم بعد از مدتی رنگدانه خود را از دست بدهد) و حتی اگر عمل  و نتیجه موفقیت آمیز باشد هم ویتیلیگو می تواند به سایر نواحی پیشتر رنگی بدن نفوذ کند.

با در نظر داشتن موارد یاد شده، هم اکنون کرم های ضد آفتاب و آرایشی بهترین و رایج ترین گزینه ها برای افرادی هستند که به پیسی مبتلا شده اند. آرایش می تواند تا حدودی این نواحی بدون رنگ را پوشش دهد و کرم ضد آفتاب نیز از این بخش ها در برابر پرتوهای فرابنفش و سایر اشعه های مضر حفاظت خواهد کرد. اما هرگونه بحث یا گفتگویی در مورد درمان ویتیلیگو بدون اشاره به سلامت روانی مبتلایان به آن ناقص است.

افرادی که این عارضه را تجربه می کنند، باید خیلی مراقب باشند که بیماری اثر منفی و ناخوشایندی بر سلامت روانی شان نداشته باشد و افسردگی و دلهره از جمله عوارض جانبی رایج ویتیلیگو هستند. در این موارد برخی پزشکان به مبتلایان توصیه می کنند سرگذشت افراد دیگری را بخوانند که به باورشان ویتیلگو تجربه ای مثبت برای آنها بوده است.

همه ما با ظاهرمان در کشمکش هستیم

برامر می گوید به واسطه این بیماری تصمیم گرفت بار دیگر در مورد رفتارهایش با بدن خود بازنگری کند؛ بار دیگر در مورد مقوله زیبا فکر کند؛ دیدگاه هایش در مورد «بیماری» یا «اختلال» را مورد بازنگری قرار دهد.

برامر می گوید: بعد از آنکه مشخص شد به پیسی مبتلا شده ام، متوجه شدم من تنها نیستم که بدنم را قبول ندارم. در واقع به این نتیجه رسیدم که در این مسیر دنباله رو افرادی بودم که از دریچه چشمان خود به دیگران نگاه می کردند و در مورد ظاهر آنها قضاوت می نمودند.

ما در سرتاسر زندگی مان به گونه ای رشد و پرورش پیدا می کنیم که حکم نهایی در مورد زیبایی یا زشتی ظاهر افراد را از دیگران می گیریم و به بیانی برای این کار برنامه ریزی می شویم. به اغلب ما گفته اند که پوست سفید زیباست و پوست سیاه نازیبا. ما یاد گرفته ایم که افراد چاق یا دارای اضافه وزن نمی توانند زیبا باشند. ما آموخته ایم که همواره لاغر و عضلانی بمانیم (بسته به نوع جنسیت).

از همین رو، شاید دشوارترین بخش درمانی برای برامر کنار زدن این دریچه نگاه بود. او برای این منظور علاوه بر اینکه سرگذشت دیگر افراد مبتلا به پیسی را که حالا افراد موفق هستند از نظر گذراند، به آنهایی توجه کرد که با اطرافیانشان فرق دارند اما بدن خود را دوست دارند و از آن گلایه نمی کنند؛ زال ها، آنها که نمی توانند راه بروند و دیگر نژادهای رنگین پوست و عاقبت به این نتیجه رسید که باید ظاهرش را دوست داشته باشد.

The post appeared first on .

نگاهی به بیماری پیسی و پیامدهای روحی و جسمی آن از زبان یک فرد مبتلا

، لک و پیس یا اسم علمی تَرَش ویتیلیگو نوعی بیماری اختلال تولید رنگدانه است که در آن ملانوسیت ها (یا همان سلول های مسئول تولید رنگدانه) در بخش هایی از پوست کارایی خود را از دست می دهند و تخریب می شوند. در نتیجه، لکه های سفید رنگی روی پوست افراد مبتلا ایجاد می گردد و معمولا موهایی هم که در این نواحی رشد می کنند هم فاقد رنگ هستند.

در ادامه قصد داریم نگاهی به این بیماری داشته باشیم و گفته های یکی از مبتلایان به پیسی را با هم از نظر بگذرانیم. ژان پل برامر فردی است که به ویتیلیگو مبتلا شده و حالا شرح حالش را از زبان خود او خواهیم شنید.

هیچگاه بخش سفید رنگ روی پوستم برایم اهمیت نداشت؛ برایم مانند ماه گرفتکی بود اما یک شب زمانی که مشغول آماده شدن برای دوش گرفتن بودم در مقابل آینه حمام درنگی کوتاه کردم و به جزیره کوچک بی رنگی خیره شدم که روی بدنم شکل گرفته بود. انگار ابعادش با قبل فرق کرده بود و کمی بزرگ تر به نظر می آمد.

حتما شما هم برایتان پیش آمده که کمی قبل از استحمام در آینه به بدن خود خیره می شوید تا هرگونه ناهنجاری یا علائم مربوط به بیماری ها را که ممکن است روی آن ایجاد شده باشد، پیدا کنید.

بعد از آنکه متوجه این لکه شدم حدودا ده دقیقه ای را صرف وارسی و موشکافی در آن کردم. لبه ها و قسمت های بیرونی اش را بررسی کردم و متوجه شدم که بخش های تازه ای به آن لکه اضافه شده و ابعادش نسبت به قبل افزایش یافته بود. دیگر بر من روشن شده بود که این لکه یک ماه گرفتگی یا چیزی شبیه آن نیست.

لکه سفید رنگ کوچکی که تا همان چند دقیقه قبل برایم بی اهمیت بود به یک باره آنقدر مهم شده بود که دیگر در مرکز و بطن دنیایم قرار داشت. به یکباره ذهنم به گذشته معطوف شد و در پستوی آن به دنبال اولین باری می گشتم که لکه را روی بدنم دیده بودم. تصورم این بود که اگر خیلی به عقب برگردم و به خودم ثابت کنم که آن لکه از ابتدا روی بدنم بوده می توانم تا حدودی دلهره و نگرانی ام را کم کنم.

تصویر یک فرد مبتلا به ویتیلیگو

می دانستم از زمانی که کودک بوده ام آن را روی پوستم داشته ام. در آن زمان البته تصورم این بود که چون پدر و مادرم از نژادهای مختلفی هستند چنین اثری روی بدنم ایجاد شده. در واقع فکر می کردم بخش هایی از بدنم سفید هستند و بخش هایی قهوه ای و درست مانند خونم، پوستم هم معرف دو میراثی است که از پدر و مادرم به من رسیده.

اما ظاهرا این موضوع به ژنتیک مربوط نمی شد و بیشتر به نقشه ای واقعی می ماند؛ جزیره های سفید رنگ روی بدنم داشتند کم کم نواحی قهوه ای را می پوشاندند و این اتفاق هم به سرعت در حال رخ دادن بود. من که از این اتفاق به شدت آزرده خاطر شده بودم همان کاری را انجام دادم که هر فرد حساس دیگری انجام می داد: اینترنت را زیر و رو کردم تا بفهمم چه اتفاقی در حال رخ دادن است.

بعد از بررسی اشکال مختلف سرطان، به یک تشخیص عملی تر رسیدم: پیسی؛ وضعیتی که در آن بخش های مختلف بدن دیگر ملانین تولید نمی کنند. در واقع بدن به ملانوسیت ها یا همان سلول های تولید کننده ملانین خود حمله می کند و در نتیجه قسمت های سفید رنگی روی آن ایجاد می گردند.

طولی نکشید که ذهنم به سمت هنرپیشه معروف آمریکایی افتاد و یادم آمد که در گذشته بارها و بارها در مورد بیماری او و مشکلاتش در این باره مطلب خوانده بودم.

از روی اطلاعات اندکم تصور می کردم که قرار است بدنم کاملا به رنگ سفید در بیاید و از آن به بعد باید همیشه دستکش بپوشم، عینک آفتابی به چشم بزنم و با یک چتر در محیط های باز ظاهر شوم. با پزشک معالجم تماس گرفتم تا دریابم که آیا قرار است باقی عمرم را هم در خلوت و تنها سر کنم و آیا این بیماری همه وجودم را در بر  می گیرد؟

پزشک معالجم به سرعت بیماری ام را تشخیص داد و آنقدر با اطمینان و اعتماد به نفس در این باره حرف می زد که هوش از سرم پرید؛ بله، شما به پیسی مبتلا شده اید. خودم با استناد به اینترنت می دانستم که مشکلم چیست و حالا دکتر هم مهر تاییدش را روی آن زد.

در حالی که گیج و مبهوت بودم، به پارکینگ رفتم، موبایلم را برداشتم و به خواهرم زنگ زدم و تا می توانستم گریه کردم. گریه کردم چون این اتفاق حق من نبود و باورم این بود که عذابی بر من نازل شده.

من پیشتر با دو نژادی بودنم مشکل داشتم و حالا بدنم هم این مساله را باید نشان می داد و مرتبا باید شاهد شکل گیری لکه های سفید رنگ روی بدنم می بودم. اما آیا فرد دیگری غیر از من هم این مشکل را دارد؟

در آن زمان ذهنم شروع به درست کردن هزاران سناریو مختلف در مورد زمانی کرد که ویتیلیگو در بدنم شروع به گسترش کرد. مدام این فکر به ذهنم می آمد که از این پس، وقتی سوار مترو شدم حتما دیگران به من خیره می شوند و دیگر یک لحظه هم آرام و قرار نخواهم داشت و این سوال ها در ذهنم نقش بست که درمان بیماری چیست؟ آیا کسی عاشق من می شود؟ آیا دوستانم مرا ترک خواهند کرد؟ آیا وقتی با دیگران دعوایم شد از بیماری ام برای تخریب من استفاده خواهند کرد؟ از خواهرم پشت تلفن سوال کردم: آیا کسی مرا با این بیماری می خواهد؟

در آن زمان تازه با دختر مورد علاقه ام آشنا شده بودم و نگران بودم که نکند وجود این لکه های سفید رنگ او را از ازدواج با من منصرف کند. دلهره و اضطرابم تمامی نداشت. در خود توانی نمی دیدم. گویی بدنم داشت مرا مجازات می کرد و راهی برای تمام کردنش نداشتم.

بعد از آنکه پزشم بیماری ام را تشخیص داد، فرایند گسترشش در بدنم حتی از قبل هم سریع تر شد و مرتبا شاهد بزرگ تر شدن لکه های سفید رنگ روی پوستم بودم.

امروز اما حالم خوب است و از اینکه چنین حسی دارم به خودم افتخار می کنم چراکه بعد از تشخیص بیماری توسط پزشک معالجم ابدا فکر نمی کردم که این اتفاق برایم رخ بدهد. رسیدن به این نقطه اما ابدا برایم ساده نبود و پیش از آنکه بتوانم آن را به عنوان بخشی از وجودم بپذیرم باید چیزهای زیادی در مورد پیسی یاد می گرفتم.

هر فردی ممکن است که به پیسی مبتلا شود

وقتی اولین بار از زبان پزشک معالجم شنیدم که به این بیماری مبتلا شده ام این تصور در ذهنم شکل گرفت که نکند زیاد مراقبت خودم نبوده ام. تصورم این بود که چیزی در رژیم غذایی ام کم است یا اینکه بدنم بیش از اندازه که بتواند از خودش مراقبت کند، ضعیف شده. همانطور که در بالا اشاره شد، تصور می کردم نژادم هم در بروز این مساله دخیل بوده.

اما اینطور نیست!

بین یک تا دو درصد از جمعیت دنیا یا حدودا 50 میلیون نفر در سرتاسر جهان به این عارضه دچار هستند. این بیماری در تمامی سنین، نژادها و جنسیت ها ممکن است رخ بدهد هرچند در افرادی که پوست های تیره تری دارند، آشکارتر خواهد بود. نکته دیگر اینکه پیسی معمولا در افرادی که به بیماری های خودایمنی نظیر سل جلدی، تیروئید پرکار و کم خونی مبتلا هستند بیشتر نمود می یابد.

ویتیلگو درمان ندارد

هیچکس واقعا نمی داند که علت اصلی بروز این عارضه چیست اما تصور می شود که نوعی بیماری خود ایمنی باشد که در آن بدن به اشتباه به خود حمله می کند. البته برخی پزشکان نیز معتقدند که ویتیلیگو کاملا ژنتیکی است و به باور بعضی دیگر ممکن است به پریشان احوالی و اضطراب های روحی یا آفتاب سوختگی مربوط باشد. اما علت هرآنچه که باشد، می دانیم در برهه کنونی درمانی برای این بیماری ابداع نشده است.

البته بعد از آنکه برامر دریافت این بیماری درمان ندارد به یکباره از داخل فرو ریخت و تصور می کرد که تا ابد باید آن بخش های سفید رنگ آزار دهنده را روی پوست خود ببیند. در نهایت برامر تصمیم گرفت که شرایط را بپذیرد. روشن بود که بیماری به این زودی ها از بین نمی رفت و درمانی برای آن ابداع نشده بود. در حال حاضر البته دانشمندانی زیادی در سرتاسر دنیا روی این بیماری مطالعه می کنند و احتمال می رود در آینده روشی برای وارونه کردن اثرات پیسی ابداع گردد اما در برهه کنونی، ویتیلیگو حقیقتی از زندگی برامر است.

نگاهی به راهکارهای موجود

ویتیلیگو بیماری یا عارضه ایست که تماما به حوزه زیبایی مربوط می شود اما خیلی ها هستند که این مساله برایشان اهمیت دارد و دوست ندارند این لکه های سفید روی بدنشان رویت شوند. برای این گروه از افراد البته روش هایی فراهم است که تا حدودی اثرات ویتیلگو را تخفیف دهند و فرایند رشد بیماری را متوقف کنند.

کرم ها و کورتیکواستروئیدها می توانند تا حدودی بخش های بدون رنگ پوست را پوشش داده و اندکی از رنگ این نواحی را به آنها باز گردانند. لیزرهای اگزایمز یا نور درمانی نیز می توانند در باز گردادن رنگ به این قسمت ها موقر باشند هرچند که نتیجه کار همیشگی نخواهد بود.

افراد مبتلا به این عارضه همچنین می توانند از تتو یا پیوند بافت استفاده نمایند که البته پیوند پوست فرایندی بسیار گران است و خیلی ها استطاعت مالی برای انجام این کار را ندارند. خطر این قبیل اعمال جراحی هم مساله ای دیگر است که باید در نظر گرفته شود. نکته دیگر اینکه، پیوند پوست به این بخش ها همیشه هم جواب نمی دهد (ممکن است پوست پیوندی هم بعد از مدتی رنگدانه خود را از دست بدهد) و حتی اگر عمل  و نتیجه موفقیت آمیز باشد هم ویتیلیگو می تواند به سایر نواحی پیشتر رنگی بدن نفوذ کند.

با در نظر داشتن موارد یاد شده، هم اکنون کرم های ضد آفتاب و آرایشی بهترین و رایج ترین گزینه ها برای افرادی هستند که به پیسی مبتلا شده اند. آرایش می تواند تا حدودی این نواحی بدون رنگ را پوشش دهد و کرم ضد آفتاب نیز از این بخش ها در برابر پرتوهای فرابنفش و سایر اشعه های مضر حفاظت خواهد کرد. اما هرگونه بحث یا گفتگویی در مورد درمان ویتیلیگو بدون اشاره به سلامت روانی مبتلایان به آن ناقص است.

افرادی که این عارضه را تجربه می کنند، باید خیلی مراقب باشند که بیماری اثر منفی و ناخوشایندی بر سلامت روانی شان نداشته باشد و افسردگی و دلهره از جمله عوارض جانبی رایج ویتیلیگو هستند. در این موارد برخی پزشکان به مبتلایان توصیه می کنند سرگذشت افراد دیگری را بخوانند که به باورشان ویتیلگو تجربه ای مثبت برای آنها بوده است.

همه ما با ظاهرمان در کشمکش هستیم

برامر می گوید به واسطه این بیماری تصمیم گرفت بار دیگر در مورد رفتارهایش با بدن خود بازنگری کند؛ بار دیگر در مورد مقوله زیبا فکر کند؛ دیدگاه هایش در مورد «بیماری» یا «اختلال» را مورد بازنگری قرار دهد.

برامر می گوید: بعد از آنکه مشخص شد به پیسی مبتلا شده ام، متوجه شدم من تنها نیستم که بدنم را قبول ندارم. در واقع به این نتیجه رسیدم که در این مسیر دنباله رو افرادی بودم که از دریچه چشمان خود به دیگران نگاه می کردند و در مورد ظاهر آنها قضاوت می نمودند.

ما در سرتاسر زندگی مان به گونه ای رشد و پرورش پیدا می کنیم که حکم نهایی در مورد زیبایی یا زشتی ظاهر افراد را از دیگران می گیریم و به بیانی برای این کار برنامه ریزی می شویم. به اغلب ما گفته اند که پوست سفید زیباست و پوست سیاه نازیبا. ما یاد گرفته ایم که افراد چاق یا دارای اضافه وزن نمی توانند زیبا باشند. ما آموخته ایم که همواره لاغر و عضلانی بمانیم (بسته به نوع جنسیت).

از همین رو، شاید دشوارترین بخش درمانی برای برامر کنار زدن این دریچه نگاه بود. او برای این منظور علاوه بر اینکه سرگذشت دیگر افراد مبتلا به پیسی را که حالا افراد موفق هستند از نظر گذراند، به آنهایی توجه کرد که با اطرافیانشان فرق دارند اما بدن خود را دوست دارند و از آن گلایه نمی کنند؛ زال ها، آنها که نمی توانند راه بروند و دیگر نژادهای رنگین پوست و عاقبت به این نتیجه رسید که باید ظاهرش را دوست داشته باشد.

The post appeared first on .

نگاهی به بیماری پیسی و پیامدهای روحی و جسمی آن از زبان یک فرد مبتلا

Power Clean – Optimize Cleaner v2.8.7.4 دانلود برنامه بهینه سازی اندروید

Power Clean – Optimize Cleaner v2.8.7.4 دانلود برنامه بهینه سازی اندروید

Power-Clean-logo

برنامه بهینه سازی گوشی Power Clean مدیریت بخش های مختلف گوشی با بیش از 50 میلیون دانلود از گوگل پلی عرضه شده به صورت کاملا رایگان Power Clean یک ابزار کوچک، سریع و کامل برای گوشی های اندرویدی می باشد که با استفاده از آن امکان افزایش سرعت و پاکسازی گوشی را خواهید داشت. این […]

******************

Power Clean – Optimize Cleaner v2.8.7.4 دانلود برنامه بهینه سازی اندروید

(image)

برنامه بهینه سازی گوشی Power Clean مدیریت بخش های مختلف گوشی با بیش از 50 میلیون دانلود از گوگل پلی عرضه شده به صورت کاملا رایگان Power Clean یک ابزار کوچک، سریع و کامل برای گوشی های اندرویدی می باشد که با استفاده از آن امکان افزایش سرعت و پاکسازی گوشی را خواهید داشت. این […]

******************

(image)
Power Clean – Optimize Cleaner v2.8.7.4 دانلود برنامه بهینه سازی اندروید